تشكيل مىدهند . « 1 »
مبدأ علمى براى كارهاى اختيارى
مؤلف قدس سره در اينجا در مورد مبدأ علمى گفته است : « و هو تصوّر الفعل على وجه جزئى ، الذى ربما قارن التصديق بانّ الفعل خير للفاعل » . ايشان در نهايةالحكمة در اين باره مىگويد : « هوالصورة العلمية من تفكر اوتخيل يدعو الى الفعل لغايته » . از هر دو بيان استفاده مىشود كه مبدأ علمىِ فعل به دوگونه مىتواند باشد :
1 - صورت علمى كه همراه با تصديق به خير بودن فعل براى فاعل است و يا بنابرتعبير نهاية الحكمة ، صورت علمى كه از طريق تفكر « 2 » حاصل مىشود و فاعل را به سوى فعل براى غايتى كه دارد ، دعوت مىكند . در چنين صورتى ، فعل ، يك فعل تدبيرى خواهد بود و داراى مبدأ فكرى و عقلانى مىباشد .
2 - صورت علمى فعل كه بدون تصديق به خير بودن فاعل است و يا بنابر تعبير نهايةالحكمة ، صورت علمى كه از طريق تخيل حاصل شده است . در چنين صورتى ، فعل يك فعل التذاذى صرف خواهد بود .
توضيح اينكه : فاعل مختار براى آنكه به انجام كارى برانگيخته شود ، بايد آن كار
هامش
( 1 ) . در ميان قواى ادراكى ، آن چيزى كه ازمبادى فعل است ، يعنى آن چيزى كه قواى شوقيه واراده را به حركت در مىآورد ، قوهء خياليه و عاقله است . قوهءخيال تمايلات شوقى و حيوانى را بر مىانگيزد و قوهء عقلانى ارادهء عقلانى را . اين مطلب نيازمند بحث طولانى است كه اكنون جاى آن نيست . اجمالًا بايد دانست « شوق » جزيى و حيوانى است و « اراده » كلى و انسانى است . شوق مبدأ فعاليتهاى التذاذى و اراده مبدأ فعاليتهاى تدبيرى است
( 2 ) . مقصود از تفكر در اينجا معناى اعم آن است ؛ يعنى مطلق حركت نفس در معقولات ، نه معناى اخص آن ، كهاختصاص به علوم نظرى دارد و از سه حركت تركيب مىشود : حركت از مجهول به سوى مبادى و حركت در مبادى براى دستيابى به مبادى مناسب و حركت از مبادى مناسب به سوى مطلب موردنظر و كشف آن . همچنين بايد توجه داشت كه مبدأ علمى از تخيل خالى نمىباشد ، اما گاهى تخيل صرف است و گاهى همراه با فكر .