و كاميابى جنسى و تمايلات پدرى و فرزندى ، تمايل به نوعىدوستى ، تمايل به علم و حقيقتجويى ، تمايل به پرستش و هنر و صنعت و آفرينندگى و مانند آن . هر يك از اين ميلها از مبدأ و قوهاى در وجود انسان ناشى مىگردد ، كه اين ميلها و هيجانها را به وجود مىآورد . اينگونه قوا را قواى شوقيه مىنامند .
قواى مدركه : قواى مدركه عبارت است ازقوايى كه كار آنها درك و اطلاع رساندن به ذهن است و يا كارشان تجزيه و تحليل و تفصيل و تركيب صورتهاى ذهنى يا حفظ و نگهدارى آنهاست . مثل حواس ظاهرى ، مانند بينايى و شنوايى و حواس باطنى ، مانند قوهء خيال و حافظه وقوهء عقل وتفكر .
در هر فعل اختيارى ، علاوه بر قوهء عامله وقوهء شوقيه ، قوهء مدركه نيز دخالت دارد .
بنابراين ، اين سه قوه در حقيقت سه مبدأ طولى براى افعال اختيارى مىباشند .
ارتباط هر يك از مبادى سه گانهء فعل با يكديگر
حكما گفتهاند : « العاملة تحت الشوقية والشوقية تحت المدركة » ؛ يعين قوهء عامله تحت تأثير و نفوذ قوهء شوقيه است و قوهء شوقيه تحت تأثير قوهء مدركه است ؛ يعنى قوهء مدركه قوهء شوقيه را بر مىانگيزد و ميل راتحريك مىكند - اول ديده مىبيند و بعد دل ياد مىكند و مايل مىگردد - وقوهء شوقيه است كه قوهء عامله را بر مىانگيزد و تحريك مىكند تا منتهى به عمل گردد .
هر فعل و عمل اختيارى مستقيماً و بلاواسطه از قوهء عامله ناشى مىشود .
ولى خود قوهء عامله را قوهء شوقيه به حركت وا داشته و از قوه به فعل مىرساند و باز قوهء مدركه است كه قوهء شوقيه را تحريك مىكند . پس قوهء مدركه مبدأ قوه شوقيه و قوهء شوقيه مبدأ قوهء عامله است وقوهء عامله مبدأ فعل و عمل خارجى است . به تعبير ديگر : قوهء عامله مبدأ قريب فعل وقوهء شوقيه مبدأ متوسط و قوهء مدركه مبدأ بعيد آن است .