اينها اشكالاتى است كه دربارهء علّت غايى مطرح مىشود . ( براى رفع اين اشكالات لازم است ) ابتدا مفهوم و معناى علّت غايى را از نظر حكماى الهى شرح دهيم :
ممكن است چنين تصور شود اينكه هر چيزى علّت غايى دارد ، بدان معنا است كه هر چيزى از آن جهت موجود مىگردد كه سود و فايدهاى از آن به فاعل يا ديگران برسد ، آن چنان كه مثلًا كسى يك مؤسسهء خيريه از قبيل درمانگاه و غيره تأسيس مىكند ، كه نفع آن عايد خلق اللَّه بشود . برخى تصوّر مىكنند ، چون انسان اشرف كائنات است ، پس هر چيزى بدان جهت آفريده شده است كه انسان از آن بهرهمند گردد و اين است معناى علّت غايى ، حال آنكه مقصود حكما از علّت غايى اين نيست .
غايت فعل يا غايت به معناى ما اليه الحركة
غايتْ گاهى به فعل نسبت داده شده و گفته مىشود غايت فعل چيست ؟ و گاهى به فاعل نسبت داده شده و گفته مىشود غايت فاعل چيست . « 1 »
اگر به فعل نسبت داده شود ، بدان معنا است كه آن فعل رو به سوى چيزى دارد كه
هامش
( 1 ) . غايت اگر به فعل نسبت داده شود ، بدان معنا است كه اين فعل ، به سويى روان است ؛ يعنى فى حد ذاته نوعى حركت است و لااقل ازقوه به فعل رسيدن است و اين فعل با داشتن نيرويى باطنى ، به سويى روان است و آن سوى متمم و مكمل آن فعل است . اين فعل جهت و نهايت دارد ؛ به عبارت ديگر : ما اليه الحركة دارد ، اما نه ما اليه حركة الفاعل ، بلكه ما اليه حركة الفعل . اما اگر به فاعل نسبت داده شود ، مفهوم مالاجله و ما اليه حركة الفاعل دارد . اكنون اگر فرضاًفاعل را متحرك ندانيم ، يا فعل را از نوع حركت ندانيم ، نظير جواهر - بنابر عدم قول به حركت جوهرى - بايد تحليلًا و عقلًا اين معنا صادق باشد . در اينجا است كه اشكالاتى پيش مىآيد . 1 - طبيعت ، هدف ندارد . 2 - در انسان ، عبث هست . 3 - در مورد خداوند ، مالاجله معنا ندارد . 4 - در مورد اتفاقهاى طبيعى ، هدف بدون مقدمه صورت مىگيرد