تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
نظر حكما علم فاعل كلّ به اشيا ، علم به نظام است ؛ چنان‌كه هست و چون در متن واقعيّت ، هستىِ مغيّا وابسته به غايت است و « به سوى غايت بودن » مُقوِّم وجود او است ؛ به طورى كه اگر غايت نمىبود ، مغيّا هم نبود ، قهراً از نظر علم فاعل ، مغيّا به خاطر غايت و براى غايت است . مفهوم « مالاجله » از نظر كسانى كه رابطهء مغيّا و غايت را فقط در ذهن فاعل جست‌وجو مىكنند ، مساوى است با مفهوم محرك بودن و برانگيزانندگى غايت نسبت به فاعل ، ولى از نظر حكيم كه نظام علمى وعينى را متطابق مىداند ، عبارت است از علمِ فاعل كلّ به نظام هستى آن چنان‌كه هست . « 1 » به عبارت ديگر ، چيزى كه در متن واقع و نظام هستى وابسته و متوجّه غايتى است و فاعل كلّ آن را آن‌چنان كه هست ( به صورت وابستگى طبيعى ) به وجود آورده است . پس فاعل كلّ آن را براى
هامش
( 1 ) . متكلمان رابطهء غايت و ذى غايت را در ذهن فاعل جست‌وجو مىكنند ؛ آن‌چنان كه در مصنوعات بشرى وجوددارد . ولى حكيم ميان خود فعل و غايت رابطهء تكوينى قايل است و رابطهء ذهنى را جز علم به غايت و مغيّا - چنان‌كه هستند - نمىداند . علىهذا معناى غايت به‌معناى ما لاجله نيز از نظر حكيم و متكلم متفاوت مىشود . ما لاجله از نظر متكلم كه رابطه را اولًا و بالذات در ذهن فاعل جست‌وجو مىكند مفهوم محركيت و باعثيت غايت نسبت به فاعل را مىدهد ، ولى از نظر حيكم كه نظام علمى و عينى را متطابق مىداند عبارت است از علم علت به معلول آن‌چنان كه هست ؛ زيرا مغيّا در خارج و از لحاظ وجود تكوينى وابسته به غايت است و براى او است و به سوى اواست و اگر غايت در خارج نباشد ، مغيّا هم كه وجودى وابسته به اواست وجودندارد . از آن‌چه گفته شد ، فرق اصطلاح كلامى و عاميانهء غايت با اصطلاح فيلسوفانهء آن روشن مىگردد . از نظر طرز تفكر عاميانه ، فقط ذهنِ فاعل است كه غايت را غايت و مغيّا را مغيّا كرده است ، اما از نظر طرز تفكر فيلسوفانه رابطهء تكوينى ميان غايت و مغيا است كه يكى را غايت و ديگرى را مغيّا كرده است . طبيعت توجه به غايت دارد و به سوى غايت مىرود ، پس به اين معنا طبيعت غايت دارد و فاعل هم چون علمش با خارج متطابق است « لاجله » دربارهء او صادق است و اين غير از آن است كه ذات فاعل ، غايت كل است . ( از اين‌جا جواب اشكال فاعليت طبيعت كه شاعر نيست و فاعليت مجردات محض كه ناقص نيستند روشن مىشود . باقى مىماند اثبات اين مطلب كه طبيعت متوجه غايت و هدف است ، در اين‌جا بحث ما با مادى گرايان در بارهء تكامل است كه آيا تكامل ، آن طور كه آنان تفسير مىكنند بيانى جامع و تمام است يا تا اصل توجه به غايت دخالت داده نشود تكامل معنا و مفهوم ندارد ؛ يعنى عقلًا صورت وقوع پيدا نمىكند . )