تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
مىكند كه انسان در مورد خاصّى بدون هدف و غايت كارهايى را انجام مىدهد ؛ يعنى اراده‌اش بدون غايت و هدف از قوّه به فعليّت مىرسد . اين موارد همان‌ها است كه به نام « عَبَث » خوانده مىشود . به‌طور خلاصه در اين‌جا سه اشكال وجود دارد : الف - برخى علّت‌ها و فاعل‌ها فاقد شعور و ادراك‌اند ؛ مانند طبيعت بى جان . چگونه مىتوان گفت آنها كار خود را براى هدف و غايتى انجام مىدهند ؟ ب - برخى از فاعل‌ها و علّت‌ها به عقيدهء خود حكماى الهى ما فوق مادّه و طبيعت مىباشند وآن‌چه از فعليّت و كمالْ ممكن است براى آنها به دست آيد حاصل است ؛ مانند ذات بارى و پاره‌اى عقول مجرّده ، نمىتوان گفت چنين موجوداتى كار خود را براى هدف و غايتى انجام مىدهند . زيرا فاعل و علّتى كار خود را براى هدف انجام مىدهد كه بخواهد به آن هدف برسد ، يعنى وجود ناقص خود را به آن وسيله تكميل كند و اين دربارهء فاعلى كه آن‌چه در امكان دارد ، برايش حاصل است ، معقول نيست . ج - اصل عليّت غائى حتى در مورد كارهاى ارادى انسان و حيوان نيز كليّت و عموميّت ندارد ، زيرا برخى كارهاى انسان از روى اراده صادر مىشود ، در عين حال هدف ندارد ؛ همان‌هايى كه « عبث » ناميده مىشوند . « 1 »
هامش
( 1 ) . از سه اشكال ذكر شده ، يكى در مورد خدا ، ديگرى در مورد انسان و سومى در مورد طبيعت است . آن‌چه مربوط به افعال حق است ، در الهيات مفصلًا بحث مىشود ؛ اشكال مربوط به انسان هم بعداً در همين باب علت و معلول طرح خواهد شد . اشكال مربوط به طبيعت هم دو شاخه دارد : يكى اين‌كه آيا واقعاً لازم است كه هر جا عليت غائى است ، شعور و ادراك در كار باشد ، يا لزومى ندارد و آيا اين‌كه در بالا گفته شد كه عليت غائى فرع بر شعورو ادراك طبيعت است ، آن قدر هم ساده نيست كه ما به طور جزم بگوييم ، طبيعت فاقد شعور وادراك است . قدر مسلم اين است كه طبيعت بىجان ، شعورى در درجهء شعور حيوان و انسان ندارد ، اما نفى مطلق شعور امرى است قابل بحث ، كه در گذشته و حال مورد توجه متفكران بوده است . ديگر اين‌كه خواه افعال طبيعت را صاحب غايت بدانيم يا نه و خواه خود طبيعت را داراى درجه‌اى نازل از شعور بدانيم يا ندانيم آيا در پيوستگى طبيعت يك نوع نظام و هماهنگى وجود دارد كه الزاماً ما را وادار به اعتراف اين مطلب كند كه اجمالًا توجه به هدف در طبيعت از ناحيهء خود طبيعت و يا قوه‌اى كه طبيعت در تسخير او است ، وجود دارد ؟ وياچنين نظامى وجود ندارد ؟ و به عبارت ديگر آيا نظام شگفت‌انگيز موجود را از راهى غير از راه علت غائى مىتوان توجيه كرد يانه ؟
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 328 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى