از انواع عناصر چهارگانه ( خاك و آب و هوا و آتش ) را مقتضى مكان طبيعى و كيفيات طبيعى خاصى مىدانستند . بهطورى كه اگر مثلًا به واسطهء عامل خارجى در مكان ديگرى قرار بگيرند ، در اثر ميل طبيعى به سوى مكان اصلى خودشان حركت مىكنند و بدين ترتيب سقوط سنگ و ريزش باران و بالا رفتن شعلهء آتش را توجيه مىكردند و طبيعت را به عنوان مبدأ حركت ، معرفى مىنمودند و فاعل را در اينگونه افعال ، فاعل باطبع به شمار مىآوردند .
سپس با توجه به اينكه گاهى حركات وآثارى در اشيا بر خلاف مقتضاى طبيعتشان پديد مىآيد ؛ مثلًا در اثر وزش باد ، گرد و غبار به سوى آسمان بلند مىشود ، قسم ديگرى از افعال را به نام « فعل قسرى » اثبات كردند و آن را به طبيعت مقسور نسبت دادند و معتقد شدند كه گرد و غبار ، كه از جنس خاك است ، با حركت قسرى به سوى آسمان مىرود و با حركت طبعى به زمين بر مىگردد .
اكنون فرضيه عناصر چهارگانه و اقتضاى آنها نسبت به مكان طبيعى يا كيفياتى از قبيل رطوبت ، يبوست ، حرارت و برودت ، اگر چه اعتبار خود را از دست داده و جايگاهى در دانش معاصر ندارد ، امّا اصل وجود فاعل طبيعى و فاعل قسرى قابل انكار نيست و تنها بايد مثالها را تغيير داد و نمونههاى صحيح براى آن ارائه نمود ؛ چنانكه مؤلف قدس سره انجام دادهاند .
3 - فاعل بالجبر
الثالثُ : الفاعلُ بالجبرِ ، وهو ما له علمٌ بفعلِهِ ، وليس بارادتِه ؛ كالانسانِ يُكْرَه على فعلِ ما لا يُريدُه .
ترجمه
3 - فاعل جبرى : و آن فاعلى است كه به فعل خويش آگاه باشد ، ولى بدون اراده آن را