مىكند ، قوهء جاذبه ، ماسكه ، هاضمه و دافعه است . نفس در مرتبهء اين قوا كار خود را به طور طبيعى و ناآگاهانه انجام مىدهد و اگرچه بپذيريم كه نفس نوعى شعور و آگاهى ازكارهاى خود در مرتبهء اين قوا دارد ، اما اين شعور و آگاهى تأثير و مدخليتى در افعال وى ندارد .
2 - فاعل بالقسر يا قسرى
الثانى : الفاعلُ بالقسرِ ، وهو الذى لا علمَ له بفعلِهِ ، ولا فعلُه ملائمٌ لطبعِه ؛ كالنفسِ فى مرتبةِ القوى عند المرضِ ، فانّ الأفعالَ تنحرفُ فيه عن مجرَى الصحّةِ لعواملَ قاسرةٍ .
ترجمه
2 - فاعل قسرى : و آن فاعلى است كه نه آگاهى به فعلش دارد و نه فعلش موافق با طبيعت او مىباشد ؛ مانند نفسِ بيمار در همان مرتبهء قواى بدنى ، چرا كه افعال ، هنگام بيمارى ، در اثر عوامل فشارآور ، از مسير صحيح خود خارج مىشوند .
شرح و تفسير
فاعل بالقسر در ويژگى نخست با فاعل بالطبع مشارك است ، ولى در ويژگى دوم مخالف آن مىباشد . بنابراين ، فعل قسرى ، فعل است كه اوّلًا متوقف بر علم فاعل نيست ، ثانياً موافق با طبيعت فاعل نمىباشد و به اقتضاى طبيعت صورت نمىپذيرد ، بلكه عوامل بيرونى نقش عمده را در صدور آنها ايفا مىكنند .
در اينجا بيان اين نكته لازم مىنمايد كه سخنان فلاسفهء پيشين در بارهء فاعل طبعى و قسرى ، تا حدود زيادى متأثر از نظرياتى است كه به عنوان اصول موضوعه از طبيعيات قديم اخذ شده است . علماى طبيعى ، در گذشته براى هر نوعى از موجودات جسمانى ، طبيعت خاصى قائل بودند ، كه ذاتاً اقتضاى ويژهاى دارد ؛ از جمله ، هر يك