2 - مقصود از معلول واحد ، معلولى است كه كثير بما هو كثيرنيست ؛ يعنى معلولى كه به وجهى ازوجوه مىتوان جهت وحدتى براى آن در نظر گرفت . زيرا در ضمن برهانى كه براى اثبات قاعده آمده است ، مىگويد : « فلو صدرت عن العلة الواحدة . . .
معاليل كثيرة بما هى كثيرة متباينة غير راجعة الى جهة واحدة بوجه من الوجوه لزمه . . . » .
روشن است كه عبارت : « معاليل كثيرة بما هى كثيرة متباينة غير راجعه الى جهة واحدة بوجه من الوجوه » به جاى عبارت « ماليس بواحد » نشسته است ؛ در نتيجه مقصود از واحد عبارت خواهد بود از : « آنچه به وجهى از وجوه جهت وحدتى براى آن مىتوان در نظر گرفت » . و اين مطلب نيز به آنچه از نهايةالحكمة نقل شد ، باز مىگردد ، به ويژه آنكه در ذيل آن كلام بدين معنا تصريح شده است .
لزوم سنخيت ميان علت و معلول
از آنجا كه برهان اقامه شده براى اثبات قاعدهءالواحد ، مبتنى بر اصل سنخيت ميان علت و معلول است ونيز به دليل اهميتى كه اين اصل فى حدّ نفسه از آن برخوردار است ، مناسب است با بحثى نسبتاً مفصل مطرح شود .
آنچه فعلًا محل بحث است سنخيت ذاتى ميان علت فاعلى ومعلول است ، امّا اينكه آيا ميان ساير انواع علت با معلولهاى آنها نيز سنخيت برقرار است يانه ؟ و اگر برقرار است ، مقصود از آن چيست ؟ و چه دليلى براى اثبات آن مىتوان اقامه كرد ؟
اينها همه ازمحل بحث كنونى ما بيرون است .
مقصود ازسنخيت ذاتى ميان علت فاعلى و معلول آن است كه هر علتى ، از آنجا كه افاضه كنندهءهستى معلول و كمال وجودى آن است ، در مرتبهء عالىترى واجد كمال معلول خود مىباشد ؛ يعنى حيثيت واحدى هست كه مرتبهء نازلهء آن در معلول وجود دارد و مرحلهء كامل آن در علت يافت مىشود .
مؤلف قدس سره مىگويد :