تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
پس معناى واقعيت دادن علت به معلول و واقعيت يافتن معلول از علت اين نيست كه واقعيت معلول در كنارى جزء ساير واقعيت‌ها انبار شده و كار علت اين است كه آن واقعيت كنار گذاشته را بر مىدارد و تحويل معلول مىدهد ، بلكه معناى واقعيت دادن علت به معلول اين است كه واقعيت معلول عين افاضه و اعطا علت است ؛ يعنى همان‌طورى كه گيرنده و داده شده در مورد علت و معلول دو امر واقعيت‌دار نيستند ، داده شده و دادن نيز دو امر علىحدهء خارجى نيستند . پس در مورد علت و معلول ، گيرنده وداده شده و دادن همه يك چيز است و ما بايد معلول را به عنوان عين افاضهء علت بشناسيم ، نه به عنوان چيزى كه چيز دومى را به نام « فيض » به وسيلهء واقعيت سومى به نام « افاضه » از شىء چهارمى به نام علت دريافت كرده است . براى مرتبهء سوم ، واقعيت « دهنده » را در نظر مىگيريم ، ولى در اين‌جا مىبينيم كه واقعيت وى بايد مستقل از واقعيت گيرنده و داده شده و دادن باشد ، زيرا دهنده ، واقعيتى است كه واقعيت ديگرى از او ناشى شده و او منشأ آن واقعيت ديگر است و البته امكان ندارد كه يك شىء خودش منشأ خودش باشد ، زيرا مستلزم صدفه و تقدم شىء بر نفس است ، كه مستلزم تناقض است . از اين‌جا اين‌طور مىفهميم كه در مورد علت و معلول ، كه ما علت را به عنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم و ابتدا چنين تصور مىكنيم كه وجود دادن مستلزم چهار چيز است ( دهنده ، گيرنده ، داده شده و دادن ) اين‌طور نيست ، بلكه درخارج دو واقعيت بيشتر نيست : واقعيت علت و واقعيت معلول ، كه عين افاضهء علت است . و به عبارت ديگر ، پس از بررسى كامل درك مىكنيم كه در مورد معلولات ، واقعيت ايجاد و وجود وموجود يكى است و اين ذهن ما است كه از يك واقعيت وحدانى ، سه مفهوم مختلف ساخته است و موجب طرز تفكر غلط ابتدايى ما شده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . پاورقى اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 110 - 113