بين برود ، واقعيت و هستى معلول از بين مىرود ، چرا كه واقعيت معلول چيزى جز همان ارتباط با علت نيست .
خلاصه آنكه وجود معلول نسبت به علت ، وجود رابط است و تمام هويت معلول عين ربط به علت مىباشد ، نه آنكه معلول وجودى داشته باشد كه آن وجود محتاج و نيازمند علت بوده باشد ؛ به گونهاى كه وجودْ چيزى باشد و نياز به علت چيز ديگرى .
زيرا لازمهاش آن است كه معلول ذاتاً نيازمند علت نباشد و نيازمندى به علت امرى عارضى و زايد بر ذات آن بوده باشد و اين درست نيست . وقتى ثابت شد وجود معلول در مقايسه با علتْ يك وجود رابط است ، روشن مىشود كه معلول هرگز منفك از علت و بدون علت نمىتواند تحقق يابد ، زيرا وجود رابط همواره نيازمند وجود مستقلى است كه به آن قوام دهد و آن را پابرجا نگه دارد . بنابراين ، وجود علت در ظرف وجود معلول ضرورى و واجب است .
يك نكته
اين برهان ، تنها قسمتى از مدعا را ثابت مىكند ، نه همهء آن را . زيرا رابط بودن معلول تنها نسبت به علت فاعلى ( / علت هستى بخش ) صادق است و ساير اجزاى علت تامه را شامل نمىگردد . بنابراين ، نتيجه اين برهان آن است كه : وجود علت فاعلى در ظرف وجود معلول ، قطعى و ضرورى است .
توضيحى بيشتر دربارهء حقيقت رابطهء علت با معلول
استاد مطهرى قدس سره بيانى بسيار رسا و شيوا از نحوهء رابطهء معلول با علت دارد كه ذكرش در اينجا براى فهم بهتر مطلب بسيار سودمند است ، ايشان مىگويد :
تصورى كه هر انسانى از قانون عليت دارد اين است كه « علت ، وجود دهنده به معلول است » . هر كس كه خود را مذعن به اين قانون كلى مىشمارد و رابطهء علّى و