تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
معلولى بين موجودات قائل است ، چه متكلم و چه حكيم ، چه الهى و چه مادى ، چه عالم و چه فيلسوف ، اين‌طور فكر مىكند كه علت وجود دهنده به معلول است و رابطه‌اى كه بين آنها برقرار است ، اين است كه معلول واقعيت خود را از ناحيهء علت دريافت مىكند . ما همين فكر قطعى و يقينى را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم و مىگوييم : درست است كه علت ، واقعيت دهنده و وجود دهنده به معلول است ، ولى در موارد معمولى كه چيزى ، چيزى را به چيزى مىدهد ، مثل آن‌كه شخصى به نام « الف » به شخص ديگرى به نام « ب » شىء خاصى به نام « ج » مىدهد ، پاى چهار امر واقعيت‌دار در كار است : 1 - دهنده ( الف ) 2 - گيرنده ( ب ) 3 - شىء داده شده ( ج ) 4 - دادن ( عمل و حركتى كه از ناحيهء دهنده صورت مىگيرد ) البته ممكن است در برخى موارد ، امر پنجمى هم فرض شود و آن عبارت است از « گرفتن » ، يعنى عملى كه از ناحيهء گيرنده صورت مىگيرد . به هر حال ، در اين‌جا لااقل چهار امر واقعيت دار در كار است ، كه واقعيت هر يك غير از واقعيت سه امر ديگر است . حالا بايد ببينيم در مورد علت و معلول ، كه ما علت را به عنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم ، پاى چند واقعيت در كار است و آيا واقعاً در اين‌جا نيز پاى چهار واقعيت در كار است ، به اين ترتيب : 1 - دهند ( علت ) 2 - گيرنده ( ذات معلول ) 3 - شىء داده شده ( وجود و واقعيت ) 4 - دادن ( ايجاد )