اين ابهام و عدم تعيّن ماده ، آن را پذيراى صورتى گذرا و متحول و سيال مىكند و اين امكان را فراهم مىآورد كه ماده با چنين وجودى ، متحصل و متعيّن شود .
يك نكته
از آنچه گذشت ، دانسته مىشود كه تعبير « به صورة ما » ( صورتى از صورتها ) يك تعبير مسامحى است ، زيرا در حقيقت يك صورت بيشتر وجود ندارد و آن صورت از وحدت شخصى برخوردار است ؛ مانند انسانى كه از به دو تولد تا هنگام مرگ ، يك انسان است ، نه آنكه انسانها باشد . اگر تعبير به « صورةما » مىشود ، تنها به اعتبار انقسامى است كه در ذهن و نه در خارج ، بر صورت عارض مىشود ، كه مثلًا در يك مرحله خاك است و در مرحلهء ديگر نبات و در مرحلهء سوم حيوان مىباشد .