تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
قابل للانقسام فى جهاته المفروضة » . اگر چه حواس ما به جوهر دست‌رسى ندارد و تنها احوال و اوصاف عرضى اجسام را درك مىكند ، اما تجربه‌هاى گوناگون به‌طور قاطع ما را به اين حقيقت رهنمون مىشوند كه فضاى ميان سطوح اجسام فىالجمله پر است و جوهرى كه داراى امتداد در جهات سه‌گانه است ، در آن وجود دارد . بنابراين ، در اصل وجود جسم ترديدى نيست ، اما سخن در مورد اشيايى است كه عرفاً جسم ناميده مىشوند ؛ مانند يك قطعه سنگ يا يك قطعه آهن ، و يا يك قطعه چوب . حواس ما اين اشيا را به صورت امورى متصل ، يك‌پارچه و ممتد ادراك مىكند ، اما آيا واقعاً اين اشيا متصل و يك‌پارچه‌اند و همان‌گونه‌اند كه در ظاهر به نظر مىرسند ؟ يا آن‌كه مجموعه‌اى از ذرات بسيار ريزند كه با فاصله در كنار يك‌ديگر قرار گرفته‌اند ؟ اگر بگوييم اين اشيا واقعاً متصل و يك‌پارچه‌اند ، بدان معنا است كه اجزاى بالفعل ندارند ، اما قابل انقسام به اجزاى كوچك‌تر مىباشند ؛ يعنى اجزاى بالقوه دارند . آن‌گاه اين سؤال مطرح مىشود كه اين اجزاى بالقوه محدود و متناهىاند ، يا نامحدود و نامتناهى ؟ مقصود از اين سؤال آن است كه وقتى مثلًا يك قطعه چوب را دو نيم كرديم و هر نيمه را نيز دو نيم كرديم و اين تقسيم را ادامه داديم ، آيا نهايتاً به جزيى مىرسيم كه ديگر به هيچ وجه انقسام‌پذير نباشد ؟ يعنى جزيى كه نه در خارج مىتوان آن را به دو نيم تقسيم كرد و نه در وهم و نه بر حسب حكم عقل ؛ « 1 » يا آن‌كه هر قدر تقسيم را ادامه دهيم ، باز هم اجزاى به دست آمده قابل انقسام مىباشند ؛ يعنى حتى اگر آن‌قدر كوچك شود كه با ابزارهاى موجود نتوان آن را دو نيم كرد ، اما قوهء واهمه مىتواند براى آن دو قسم در نظر بگيرد . اگر تا آن‌جا كوچك شود كه در تصور و هم نيز نيايد ، به
هامش
( 1 ) . و به ديگر سخن : نه تقسيم خارجى مىپذيرد و نه تقسيم ذهنى و رياضى