حكم عقل قابل انقسام خواهد بود .
اين سؤال به گونهء ديگر نيز قابل طرح است : در تقسيم يك جسم ممتد بسيط آيا نهايتاً به جزيى خواهيم رسيد كه فاقد طول و عرض و عمق و بهطور كلى فاقد هرگونه امتدادى است - و در اين صورت ديگر قابل انقسام نخواهد بود - يا آنكه هر قدر تقسيم را ادامه دهيم ، باز اجزاى به دست آمده داراى امتداد و طول و عرض و عمق مىباشند ، در نتيجه قابل انقسام به اجزاى كوچكترى خواهند بود ؟ در صورت نخست ، اجزاى بالقوهء آن قطعهء چوب متناهى خواهد بود و در صورت دوم آن اجزا نامحدود مىباشد .
اين همه در صورتى بود كه اشياى خارجى ، واقعاً متصل ، ممتد و يكپارچه باشند .
اما اگر آنها مجموعهاى از ذرات ريز باشند كه با فاصله در كنار يكديگر قرار گرفتهاند ، اجزايى كه چندان سخت و مستحكماند كه در خارج نمىتوان آنها را دو نيم كرد ؛ اين پرسش مطرح مىشود كه اين اجزاى بالفعل ، آيا در وهم و بر حسب حكم عقل قابل انقساماند ، يا آنكه - همانگونه كه در خارج تقسيمپذير نيستند - در وهم و بر حسب حكم عقل نيز تقسيمپذير نمىباشند ؟
صورت اخير نيز دو احتمال دارد : « 1 » يكى آنكه آن اجزاى بالفعل ، محدود و متناهى باشند و دوم آنكه نامحدود و بىشمار باشند .
مجموعهء احتمالات ياد شده دربارهء حقيقت اشياى مشهود ، پنج مورد است ، كه هر كدام را جمعى اختيار نمودهاند .
هامش
( 1 ) . البته اين دو احتمال در فرض نخست ، يعنى بنابر آنكه اجزاى بالفعل تا بىنهايت قابل انقسام باشند نيز مىآيد ، اما چون طرفداران اين نظريه جملگى ، آن اجزاى بالفعل را محدود و متناهى دانستهاند ، لذا مؤلف اين دو احتمال را در آن فرض مطرح نكرد