است كه به نحو « به شرط لا » اعتبار شده است و همانگونه كه قبلًا دانستيم ، « 1 » فصلهاى جواهر از مقولهء جوهر خارجند ، گرچه جوهر بر آنها صدق مىكند . نظير اين سخن در مورد نفس هم مىآيد . « 2 »
شرح و تفسير
صورت جسمى و نفس هيچ كدام حقيقتاً نوع جوهر نيستند ؛ يعنى تحت مقولهء جوهر مندرج نمىباشد ؛ به گونهاى كه جوهر در حدّ آنها مأخوذ باشد ، و جنس عالى آنها به شمار آيد . زيرا صورت جسمى و نفس ، هر دو « صورت » اند . و صورت همان فصل است كه به شرط لا اعتبار شده است و چنانكه پيش از اين دانستيم ، فصل ، يك ماهيت بسيط است و خودش مركب از جنس و فصل نيست . « 3 »
البته اين تنها بدان معناست كه جوهر ، به حمل اولى ، بر صورت جسمى و نفس حمل نمىشود و هيچ منافاتى با آن ندارد كه صورت جسمى و نفس به حمل شايع جوهر باشند . حاصل آنكه جوهر ، محمول ذاتى اين دو نيست ، بلكه محمول عرضى آنها مىباشد .
شايان ذكر است كه اين سخن ، اختصاص به صورت جسمى ندارد ، بلكه شامل همهء صورتها ، اعم از صورتهاى عنصرى ، معدنى و غير آن مىگردد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل پنجم از بخش پنجم
( 2 ) . به دليل آنكه نفس در واقع صورت انواع جوهريى است كه داراى نفس مىباشند و فصلهاى جواهر ، مندرج در مقولهء جوهر نيستند . ( مؤلف )
( 3 ) . تفصيل اين مطلب در فصل پنجم از بخش پنجم گذشت