تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مىباشد و چون ما با حواس خويش جسم را به صورت واحد يك‌پارچه درك مىكنيم ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا در واقع هم جسم ، يك واحد يك‌پارچه مىباشد و همان‌گونه است كه ما آن را احساس مىكنيم ؛ يا آن‌كه بر خلاف احساس ما ، مجموعه‌اى از ذرات با فاصله مىباشد ؟ هم‌چنين اگر يك واحدِ متصل است ، آيا اجزايى كه قابل انقسام به آنها مىباشد ، محدودند يا نامحدود ؟ در فرض دوم نيز يعنى فرض آن‌كه جسم متشكل از ذرات بالفعلى باشد كه قابل انقسام خارجى نيستند - همان ذراتى كه در تجزيهء خارجى به آنها رسيده‌ايم - دو احتمال وجود دارد : يكى آن‌كه اين ذرات ، به دليل آن‌كه خودشان اجسامى كوچك و داراى حجم‌اند ، قابل انقسام وهمى و عقلى مىباشند و احتمال دوم آن‌كه بگوييم اين ذرات هيچ حجمى ندارند و فقط قابل اشارهء حسى هستند ؛ لذا انقسام وهمى و عقلى هم در آنها راه ندارد . در صورت اخير نيز دو احتمال وجود دارد : يكى آن‌كه اين ذرات محدود باشند ، و ديگر آن‌كه نامحدود باشند . هر يك از اين احتمالات را گروهى پذيرفته‌اند و لذا پنج نظر در اين مسئله وجود دارد . شرح و تفسير چنان‌كه پيش از اين گفتيم ، جسم عبارت است از جوهرى كه در جهات سه‌گانهء طول ، عرض و عمق امتداد و كشش دارد . از طرفى ، هر كجا امتداد و كشش باشد ، قابليت انقسام نيز هست ، زيرا شىء ممتد ، دست كم دو طرف مغاير با هم دارد . پس اگر ميان آن دو طرف ، نقطه‌اى در نظر گرفته شود ، آن شىء به دو بخش تقسيم خواهد شد و چون جسم در سه جهت امتداد و كشش دارد ، در هر سه جهت قابل انقسام مىباشد . يعنى هم از جهت طول و هم عرض و هم عمق مىتوان اجزايى براى آن در نظر گرفت . از اين‌رو ، مؤلف قابليت انقسام را متفرع بر ممتد بودن جسم كرد و گفت : « . . . الجسمية ، التى هىَ الجوهر الممتد فى الجهات الثلاث ، فالجسم بما هو جسم