ديگر مىباشد و چون وجودى اينگونه دارد ، به تنهايى تحققپذير نيست ، بلكه نيازمند صورتى است كه در آن حلول كند و با آن متحد گردد و به آن قوام دهد .
صورت :
صورت جوهرى است كه فعليت هر موجود جسمانى را افاده مىكند و منشأ آثار ويژهء هر نوع مادى است . در رأس همهء صورتها ، صورت جسمى است كه در همهء جواهر جسمانى حضور دارد و هرگز از ماده و هيولا منفك نمىشود . صورت جسمى عبارت است از : « جوهرى كه فعليت ماده در امتدادهاى سهگانه را افاده مىكند » . صورتهاى ديگر متناوباً همراه با صورت جسميه در انواع مختلف جسمانى ، تحقق مىيابند ؛ مانند : صورتهاى معدنى ، نباتى و حيوانى .
جسم :
جسم جوهرى است كه در سه جهت ( / طول ، عرض و عمق ) امتداد دارد ؛ يعنى به گونهاى است كه مىتوان سه خط عمود بر هم در آن فرض كرد . جوهر جسمانى داراى ابعاد مكانى و زمانى است . ما نفس جوهر جسمانى را ، مانند ديگر جواهر ، با حواس پنجگانهء خود نمىتوانيم احساس كنيم و وجودش را با عقل اثبات مىكنيم ، اما نمودها و آثار آن را به صورت اعراضى از قبيل رنگها و شكلها احساس مىكنيم . مشائيان جسم را محصول تركيب حقيقى صورت جسمى و ماده مىدانند .
صورت جسمى در حقيقت ، نوعِ جوهر نيست
و دخولُ الصورةِ الجسميةِ فى التقسيمِ دخولٌ بالعرضِ ، لأنَّ الصورةَ هىَ الفصلُ مأخوذاً بشرطِ لا ، وفصولُ الجواهرِ غيرُ مندرجةٍ تحتَ مقولةِ الجوهرِ ، وإِن صَدَقَ عليها الجوهرُ ، كما عرفتَ فى بحثِ الماهيةِ ؛ ويجرى نظيرُ الكلامِ فى النفسِ .
ترجمه
ورود صورت جسمانى در اين اقسام با مسامحه همراه است ، زيرا صورت ، همان فصل