بيان ذلك : أنّه لو تعلّقت إرادة أحدهما بإيجاد جسم متحرّك ، فلا يخلو إمّا أن يمكن للآخر إرادة سكونه أو لا .
فإن أمكن فلا يخلو إمّا أن يقع مرادهما ، فيلزم اجتماع المتنافيين ، أو لا يقع مرادهما ، فيلزم خلوّ الجسم عن الحركة و السّكون ، أو يقع مراد أحدهما ففيه فسادان :
أحدهما الترجيح بلا مرجّح .
و ثانيهما عجز الآخر .
و إن لم يكن للآخر إرادة سكونه ، فيلزم عجزه ، إذ لا مانع إلّا تعلّق إرادة ذلك
شرح
تقرير اين دليل بدينگونه است : اگر خداوند شريك داشت فساد و تباهى نظام هستى لازم مىآمد ، و اين باطل است .
توضيح دليل آن است كه اگر [ دو خدا وجود داشت در صورتى كه ] يكى از آنها بخواهد جسمى متحرك بيافريند ، از دو حال خارج نيست : يا براى ديگرى امكان دارد كه بخواهد آن جسم ساكن باشد ، و يا امكان ندارد .
اگر امكان داشته باشد از سه حال خارج نيست : يا خواستهء هر دوى آنها تحقق مىيابد - كه در اين صورت اجتماع دو امر ناسازگار لازم مىآيد - و يا خواستهء هيچيك از آنها تحقق نمىيابد - و اين مستلزم آن است كه جسم ، نه حركت داشته باشد و نه سكون - و يا خواستهء يكى از آنها محقق مىشود كه در اين صورت دو اشكال وجود دارد :
اشكال اول : ترجيح بدون مرجّح است ، [ زيرا خواستهء هيچيك از آنها بر ديگرى ترجيحى ندارد ، پس تقدم آن بر ديگرى ، ترجيح بدون مرجح خواهد بود . ]
اشكال دوم : ناتوانى ديگرى است ، [ زيرا او چيزى را خواسته و اراده كرده ولى نتوانسته آن را محقق سازد . ]
[ اين همه در صورتى بود كه براى ديگرى امكان داشته باشد كه بخواهد آن