تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بيان الملازمة ، أنّ كلّ جسم فهو لا يخلو من الحوادث ، و كلّ ما لا يخلو من الحوادث فهو حادث . و قد تقدّم بيانه . فلو كان جسما لكان حادثا . لكنّه قديم ، فيجتمع النقيضان . قال : و لا يجوز أن يكون في محلّ ، و إلّا لافتقر إليه ؛ و لا في جهة ، و إلّا لافتقر إليها . أقول : هذان وصفان سلبيّان : الأوّل ، انّه ليس في محلّ خلافا للنصارى و جمع من المتصوّفة .
شرح
بيان ملازمه آن است كه‌هرجسمى از امور حادث [ - حركت و سكون ] خالى نيست ، و هرچه خالى از حوادث نباشد ، حادث مىباشد - بيان اين نكته گذشت - ، پس اگر خداوند جسم باشد حادث خواهد بود . لكن خداوند قديم است . [ و اگر او جسم و در نتيجه ، حادث باشد ، او هم حادث و هم قديم خواهد بود و اين دو نقيض يكديگرند ، ] پس اجتماع نقيضين مىشود ، [ كه امرى محال است . ] متن : جايز نيست كه خداوند در محلّى باشد ، و گرنه نيازمند به آن محلّ خواهد بود ؛ و نه جايز است كه در جهتى باشد ، و گرنه نيازمند به آن جهت خواهد بود .

[ دليل جايز نبودن وجود خدا در محل خاص و جهت خاص ]

شرح : اينها دوتا از اوصاف سلبى خداونداند . وصف سلبى نخست ، آن است كه او - بر خلاف باور مسيحيان [ كه مىگويند خداوند در مسيح ، حلول و تجسّد يافته ] و گروهى از صوفيه [ كه جاهلان صوفيه‌اند و نظريهء وحدت وجود را به حلول خداوند در همه‌چيز تفسير مىكنند ] - در محلّى نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . فرق محلّ و جهت و مكان به اين صورت بيان مىشود كه اگر نظر به حلول چيزى در چيزى باشد ، آن را محلّ گويند ؛ و اگر نظر به نقطه باشد كه انسان با آنجا مواجهه دارد يا مورد توجه انسان است ، آن را جهت گويند و اگر نظر به بودن و قرار گرفتن باشد آن را مكان گويند . محلّ از مادهء حلول ، جهت از وجه و مواجهه و مكان از كون مىباشد .
ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 75 | العلامة الحلي / على شيروانى