[ 5 . الإدراك ]
قال : الخامسة ، أنّه تعالى مدرك لأنّه حيّ ، فيصحّ أن يدرك . و قد ورد القرآن بثبوته له ، فيجب إثباته له .
أقول : قد دلّت الدلائل النّقلية على اتّصافه تعالى بالإدراك ، و هو زائد على العلم ، فانّا نجد تفرقة ضررة بين علمنا بالسّواد و البياض ، و الصّوت الهائل و الحسن و بين ادراكنا لها ؛ و تلك الزيادة راجعة إلى تأثّر الحاسّة ؛ لكن قد دلّت الدلائل العقليّة على استحالة الحواسّ و الآلات عليه تعالى ، فيستحيل ذلك الزّائد عليه . فادراكه هو علمه حينئذ بالمدركات .
شرح
[ 5 . ادراك ]
متن : پنجم اينكه خداى متعال مدرك « 1 » است ، چون حىّ است ، پس صحيح است كه ادراك كند ، و در قرآن كريم ادراك براى خداوند ثابت شده است ، پس بايد آن را براى خداوند ثابت بدانيم . شرح : دلايل نقلى بر اتصاف خداى متعال به ادراك دلالت كرده است ، و ادراك زايد بر علم است ، زيرا ما مىيابيم كه علم ما به سياهى و سفيدى ، و صداى هولناك و نيكو ، بالضروره با ادراك ما نسبت به اين امور تفاوت دارد . و اين تفاوت به تأثر قوهء حاسّه بازمىگردد ؛ لكن دلايل عقلى نشان داده است كه حواسّ و آلات حسّى [ مانند چشم و گوش ] بر خداوند محال است ، پس اين امر زايد بر خداوند محال مىباشد . بنابراين ، ادراك خداوند همان علمش به مدركات خواهد بود ، [ و نه غير آن . مثلا ديدن و شنيدن خداوند همان علم او به ديدنىها و شنيدنىهاست ، نه آنكه مانند ما ببيند يا بشنود ، كه اينگونه ادراك ، علمى ناقص است . ]هامش
( 1 ) . در كتابهاى كلامى مقصود از مدرك بودن خداوند ، گاهى عالم بودن او به ديدنىها و شنيدنىهاست ، و گاهى عالم بودن او به جزئيات ، اعم از ديدنىها ، شنيدنىها ، بوييدنىها ، چشيدنىها و غير آن مىباشد .