إمّا في ذاته كما قالت الكرامية ، فيكون محلا للحوادث ، و هو باطل كما سيأتي .
و إمّا في غيره ، فيلزم رجوع حكمه إلى الغير لا إليه .
و إمّا لا في محل كما تقول المعتزلة . ففيه فسادان : الأوّل ، يلزم منه التّسلسل ، لأنّ الحادث مسبوق بإرادة المحدث ، فهي إذن حادثة ، فننقل الكلام إليه و يتسلسل . الثاني استحالة وجود صفة لا في محل .
شرح
و اين معناى حادث ، يا در ذات خداى متعال پديد مىآيد - چنانكه كراميه گفتهاند - كه در اين صورت ذات خداوند محلّ حوادث خواهد بود ، و اين چنانكه خواهد آمد ، سخنى باطل است .
و يا در غير ذات خداى متعال پديد مىآيد ، و اين مستلزم آن است كه حكم الهى به غير بازگردد ، نه به او .
و يا محلّى [ در ذات خداوند و يا در غير آن ] ندارد - چنانكه معتزله مىگويند - و اين ، دو اشكال دارد : نخست اينكه مستلزم تسلسل است ، چون امر حادث ، مسبوق به ارادهء احداثكننده است ، و آن اراده نيز حادث خواهد بود ، پس كلام را به آن نقل مىدهيم [ و مىگوييم ، آن اراده هم امرى است حادث ، و چون حادث است ، مسبوق به ارادهاى ديگر مىباشد . و آن اراده نيز حادث است و . . . ] پس تسلسل ارادهها لازم مىآيد . [ يعنى بايد براى تحقق « الف » بىنهايت اراده پيش از آن تحقق يابد ! ] . دوم اينكه محال است كه صفت بدون محلّ تحقق يابد ، [ و در اينجا نيز اراده صفتى است كه به زعم ايشان ، محلّى ندارد . ]