الإرادة و الكراهة بالضّرورة .
أقول : اتّفق المسلمون على وصفه بالإرادة ، و اختلفوا في معناها . فقال أبو الحسين البصري هي عبارة عن علمه تعالى بما في الفعل من المصلحة الدّاعي إلى إيجاده .
و قال النّجار معناها أنّه غير مغلوب و لا مكروه ؛ فمعناها إذن سلبي ، لكن هذا القائل أخذ لازم الشّيء في مكانه .
و قال البلخي هي في أفعاله عبارة عن علمه بها ، و في أفعال غيره أمره بها ؛ فإن أراد العلم المطلق فليس بإرادة كما سيأتي ، و إن أراد المقيّد بالمصلحة ، فهو كما قال
شرح
خواسته كه آنها را بجا آورند و از چيزهايى نهى كرده و از بندگان خواسته كه آنها را ترك كنند . ] و اين دو بالضروره مستلزم اراده و كراهتاند .
شرح : مسلمانان بر اتصاف خداوند به اراده اتفاقنظر دارند [ و همگان خداوند را مريد مىدانند ] ، امّا در معناى اراده اختلاف كردهاند . ابو الحسين بصرى گفته است :
اراده عبارت است از علم خداى متعال به مصلحتى كه در فعل هست و داعى بر ايجاد آن مىباشد .
نجار گفته است : معناى اراده آن است كه خداوند نامغلوب و نامكروه است ، [ يعنى كسى بر خداوند غلبه نمىكند و چيزى را بر او تحميل نمىنمايد . ] بنابراين معناى آن سلبى است [ نه ايجابى ] . در پاسخ بايد گفت كه نجّار لازم اراده را به جاى آن قرار داده است .
بلخى گفته است : اراده در افعال خداوند عبارت است از علم او به افعالش ، و اراده در افعال غير او عبارت است از امر كردنش به آنها . [ پس وقتى گفته مىشود :
خداوند اراده كرد كه زمين را بيافريند ، يعنى به آفرينش زمين علم داشت ؛ و وقتى گفته مىشود : خداوند اراده كرد كه انسان روزه بگيرد ، يعنى به آن فرمان داد . ] در پاسخ مىگوييم : اگر مقصود بلخى علم مطلق باشد ، بايد توجه داشت كه علم مطلق ، چنانكه