الحكماء حيث قالوا : إنه واحد لا يصدر عنه إلّا الواحد .
و الثنوية حيث زعموا أنّه لا يقدر على الشّر .
و النّظّام حيث اعتقد انّه لا يقدر على القبيح .
و البلخي حيث منع قدرته على مثل مقدورنا .
و الجبائيان حيث أحالا قدرته على عين مقدورنا .
شرح
« خداوند يكى است و از يكى جز يكى صادر [ - ايجاد ] نمىشود » . « 1 »
و ثنويه [ - دوگانهپرستان ] ، آنجا كه گمان بردهاند خداوند قدرت بر شرّ ندارد . « 2 »
و نظّام [ - متكلّم معتزلى ، در گذشته 231 ه . ق ] آنجا كه معتقد است خداوند قدرت بر قبيح ندارد . « 3 »
و بلخى ، آنجا كه قدرت خداوند بر مثل مقدور ما را نپذيرفته است . [ به اعتقاد وى آنگونه از افعال كه از بندگان صادر مىشود ، مستند به خداوند نيست ، و قدرت خداوند به چنين افعالى تعلّق نمىگيرد . ]
و جبّائيان [ - ابى على جبّائى ( در گذشته 302 ه . ق ) و فرزندش ابى هاشم جبّائى ( در گذشته 312 ه . ق ) هردو از بزرگان معتزله ] ، آنجا كه قدرت خداوند متعال را بر
هامش
( 1 ) . البته اين اتهامى است كه متكلمان بر حكيمان زدهاند ، و گرنه آنان تصريح كردهاند كه خداوند بر هركارى تواناست . و اين توانايى ، متناسب با ويژگىها و شرايط شىء به ايجاد با واسطه و يا بىواسطهء آن ، مىانجامد . اگر چيزى بىواسطه از خداوند صادر نمىشود ، به خاطر ضعف در قدرت الهى نيست ، بلكه به خاطر ضعف وجودى آن شىء است كه نمىتواند فيض هستى را بىواسطه از حضرت حق دريافت كند .
( 2 ) . در پاسخ مىگوييم : شر را ، اگر وجودى باشد و هيچ خيرى در آن نباشد و يا خيرش مساوى يا كمتر از شرش باشد ، خداوند ، هرچند مىتواند بيافريند ، ولى به خاطر حكمتش هرگز نمىآفريند . پس قدرت الهى شرّ را نيز فرامىگيرد ، ولى مشيت حكيمانهء الهى هرگز به آن تعلّق نمىگيرد . علاوه بر آنكه شرّ از آن جهت كه شرّ است امرى عدمى است ، و مبدأ آفرينش ندارد .
( 3 ) . در پاسخ مىگوييم : قدرت دارد ، امّا چون فعل قبيح بر خلاف حكمت است ، مشيت حكيمانهء الهى به آن تعلق نمىگيرد .