تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
و أمّا أنّ كلّ ما لا يخلو من الحوادث فهو حادث ، فلأنّه لو لم يكن حادثا لكان قديما ، و حينئذ إمّا أن يكون معه في القدم شيء من تلك الحوادث اللّازمة له أو لا يكون ؛ فإن كان الأوّل لزم اجتماع القدم و الحدوث معا في شيء واحد ، و هو محال ، و إن كان الثاني ، يلزم بطلان ما علم بالضّرورة ، و هو امتناع انفكاك الحوادث عنه و هو محال . أمّا الأعراض ، فلأنّها محتاجة في وجودها إلى الأجسام ، و المحتاج إلى المحدث أولى بالحدوث . و أمّا بيان الدّعوى الثّانية ، فهو أنّ المحدث لمّا اتّصف ماهيّته بالعدم
شرح
آن ، به مكان دوم منتقل شده باشد ، و وجود سكون نيز مستلزم آن است كه حصول اوّلى بوده باشد كه شىء قبلا در همين مكان از آن برخوردار بوده است ، و گرنه صرف بودن فعلى جسم در يك مكان ، سكون به شمار نمىرود ، بلكه سكون بودنى است در يك مكان كه پس از بودنى در همان مكان تحقق مىيابد . ] امّا آنچه همراه با امورى حادث است ، خود نيز حادث مىباشد ، زيرا اگر حادث نباشد قديم خواهد بود ، و در اين صورت در حال قدم يا چيزى از آن حوادث ملازم با وى همراه با آن هست و يا نيست . پس اگر همراه آن باشد ، لازم مىآيد كه قدم و حدوث باهم در يك شىء جمع شوند ، [ يعنى امر واحد در يك حال ، هم حادث باشد و هم قديم ] ، و اين محال است . و اگر همراه آن نباشد ، لازم مىآيد آنچه درستى آن بالضرورة براى ما معلوم است - يعنى امتناع جدا شدن امور حادث از جسم - نادرست باشد ، و اين محال است . امّا اعراض حادث‌اند ، چون در وجودشان به اجسام [ كه معلوم شد حادث هستند ] نيازمند مىباشند ، و هرچه در وجودش نيازمند به حادث باشد ، خود اولاى به حادث بودن است . امّا بيان ادعاى دوم [ يعنى اينكه حادث بودن عالم مستلزم مختار بودن آفريدگار
ترجمه و شرح باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 44 | العلامة الحلي / على شيروانى