عن ذكر الأجرام السّماوية و الأرضيّة ، بما فيها من آثار الصّنع و القدرة و العلم بذلك الدّالة على وجود صانعها ، و قدرته و علمه ؛ فيكون النّظر و الاستدلال واجبا ، و هو المطلوب .
قال : بالدّليل لا بالتّقليد .
أقول : الدّليل لغة ، هو المرشد و الدّال ، و اصطلاحا هو ما يلزم من العلم به العلم بشيء آخر .
و لمّا وجبت المعرفة وجب أن تكون بالنّظر و الاستدلال ، لانّها ليست ضروريّة ، لانّ المعلوم ضرورة هو الّذي لا يختلف فيه العقلاء ، بل يحصل العلم بأدنى سبب من توجّه العقل إليه ، و الاحساس به ؛ كالحكم بأنّ الواحد نصف الاثنين ، و أنّ النّار حارّة
شرح
مترتب كرده است ، يعنى بر عدم استدلال در آنچه اين آيه دربر دارد ، كه عبارت باشد از ياد اجرام آسمانى و زمينى ، با آنچه از آثار آفرينش و توانايى و علم به آنكه دربر دارد و نشانگر وجود و توانايى و دانش آفريدگارشان مىباشد . بنابراين ، انديشه و استدلال واجب مىباشد ، و اين همان مطلوب است .
متن : با استناد به دليل نه از روى تقليد .
شرح : دليل در لغت بهمعناى راهنما و نشاندهنده است ؛ و در اصطلاح چيزى است كه آگاهى از آن ، مستلزم آگاهى از چيزى ديگر است .
و چون معرفت به اصول دين واجب است ، واجب است كه آن معرفت با انديشه و استدلال فراهم شود ، چراكه اين معارف ، ضرورى و بديهى نيستند ، به دليل آنكه علم بديهى علمى است كه عقلا در آن اختلافى ندارند ، بلكه علم و آگاهى از آن با كمترين سببى - از قبيل توجّه عقل [ در بديهيات اوليه ] ، و يا حسّ كردن آن [ در محسوسات ] - حاصل مىگردد ، مانند حكم به اينكه « يك نصف دو است » [ - فطريات ] ؛ و « آتش گرم است » ، و « خورشيد تابان است . » [ - محسوسات ] ، و « ما ترس و خشم و