فمن الأوّل يلزم تكليف بما لا يطاق ، و هو محال كما سيأتي ؛
و من الثّاني يلزم خروج الواجب المطلق عن كونه واجبا مطلقا ، و هو محال أيضا .
و النّظر هو ترتيب أمور معلومة للتأدّي إلى أمر آخر .
و بيان ذلك هو أنّ النّفس يتصوّر المطلوب أوّلا ، ثمّ يحصّل المقدّمات الصّالحة للاستدلال عليه ، ثمّ يرتّبها ترتيبا يؤدّي إلى العلم به .
شرح
باقى خواهد ماند و يا نه .
اگر [ در فرضى كه انسان مقدمه را ترك گفته ] واجب ، بر وجوبش باقى باشد ، تكليف به كارى كه از توان انسان بيرون است لازم مىآيد ، و اين ، چنانكه خواهد آمد ، محال است .
و اگر بر وجوبش باقى نباشد ، لازم مىآيد كه واجب مطلق از واجب مطلق بودن بيرون رفته باشد ، و اين نيز محال است ، [ چون خلاف فرض است . ]
نظر و انديشه عبارت است از مرتب ساختن امورى معلوم براى رسيدن به امرى ديگر .
توضيح اينكه : نفس ابتدا مطلوب را [ يعنى تصوّر يا تصديقى را كه برايش مجهول است و در صدد آگاهى يافتن از آن مىباشد ] تصوّر مىكند ، آنگاه مقدمات مناسب براى استدلال بر آن را فراهم مىسازد ، و سپس آنها را بهگونهاى مرتب مىسازد كه به آگاهى از آن بينجامد . « 1 »
هامش
( 1 ) . نظر همان فكر و انديشه است كه به افزايش علوم و آگاهى ما مىانجامد . ما وقتى فكر مىكنيم در واقع براى يافتن پاسخ مسألهاى به دانستههاى پيشين خود مراجعه مىكنيم و از ميان آنها ، گزارههايى را كه به كار حلّ مسألهء موردنظر مىآيد ، گزينش مىكنيم و آنگاه آنها در ترتيبى منطقى قرار مىدهيم تا نتيجهء خاصى از آنها بدست آيد ؛ و اين كارى است كه بويژه در علوم رياضى و نيز فلسفه صورت مىگيرد . به علومى كه از اين شيوه بهره مىگيرند ، علوم عقلى گفته مىشود ، در برابر علوم تجربى و نقلى .