و الأصول جمع الأصل ، و هو ما يبتنى عليه غيره .
و الدّين لغة ، الجزاء ؛ منه قول النبيّ صلّى اللّه عليه و إله : « كما تدين تدان » ؛ و اصطلاحا ، هو الطّريقة و الشّريعة ، و هو المراد هنا .
و سمّي هذا الفنّ أصول الدّين ، لأنّ سائر العلوم الدّينية من الحديث و الفقه و التّفسير مبنيّة عليه ، فانّها متوقّفة على صدق الرّسول ، و صدق الرّسول متوقّف على ثبوت المرسل و صفاته و عدله و امتناع القبح عليه .
شرح
اصول ، جمع اصل است ، و آن چيزى است كه غير آن بر آن استوار و مبتنى است .
دين در لغت بهمعناى جزاء است ، مانند سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : « همانگونه كه جزا دهى جزا داده مىشوى » ، [ و به تعبيرى : هرگونه كه با ديگران رفتار كنى با تو رفتار مىشود . ] و در اصطلاح عبارت است از روش و آيين . و همين معنا در اينجا مقصود است .
و اين فنّ را اصول دين ناميدهاند ، چون ديگر علوم دينى ، از قبيل حديث و فقه و تفسير بر آن استوارند ، چراكه اين علوم متوقف بر راستگويى پيامبراند ، و راستگويى پيامبر متوقف بر ثبوت خدايى است كه آن پيامبر را فرستاده باشد ، و نيز متوقف بر صفات و عدل و محال بودن قبح بر آن است . « 1 »
هامش
( 1 ) . مثلا فقيه به آيات قرآن براى اثبات وجوب و حرمت كارى تمسّك و استناد مىكند ، براى نمونه مىگويد : روزه واجب است ؛ چون در قرآن كريم آمده است :كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ( بقره / 183 ) . امّا استناد به اين آيه براى اثبات حكم خدا در صورتى صحيح است كه پيش از آن اثبات شده و پذيرفته باشيم كه : 1 ) خدايى عليم و حكيم وجود دارد ؛ 2 ) آن خدا پيامبرى را به سوى ما فرستاده كه به ما بگويد چه بايد بكنيم و چه نبايد بكنيم ؛ 3 ) محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و إله آخرين پيامبر خدا است ؛ 4 ) او راستگوست ؛ 5 ) كتابى كه اينك به نام قرآن در اختيار ماست ، سخن خداوند است كه توسط او به ما ابلاغ شده است و . . . اين گزارهها ، كه استنباط فقيه متوقف و مبتنى بر آنهاست ، همه در علم اصول دين ، كه به آن علم كلام و عقايد نيز گفته مىشود ، به اثبات مىرسد . پس مىتوان گفت : علم اصول دين ( كلام ) عهدهدار اثبات برخى از مبانى نظرى علوم نقلى ( مانند علم فقه ، تفسير ، حديث و . . . ) مىباشد .