و قال أصحابنا الإمامية هي واجبة عقلا على اللّه تعالى ، و هو الحقّ .
و الدليل على حقيّته هو أنّ الإمامة لطف ، و كلّ لطف واجب على اللّه تعالى ، فالإمامة واجبة على اللّه تعالى .
أمّا الكبرى فقد تقدّم بيانها .
و أمّا الصّغرى فهو أنّ اللّطف كما عرفت هو ما يقرّب العبد إلى الطّاعة و يبعّده عن المعصية ، و هذا المعنى حاصل في الإمامة .
و بيان ذلك : أنّ من عرف عوائد الدّهماء ، و جرّب قواعد السياسة ، علم ضرورة انّ النّاس إذا كان لهم رئيس مطاع مرشد فيما بينهم يردع الظّالم عن ظلمه ، و الباغي عن بغيه ، و ينتصف المظلوم من ظالمه ، و مع ذلك يحملهم على القواعد العقليّة و الوظائف
شرح
ياران امامى ما معتقدند : امامت به حكم عقل بر خداوند متعال واجب است ، [ يعنى خداوند امام را تعيين مىكند و نه مردم . ] ، و همين رأى صحيح است .
دليل بر حق بودن اين رأى آن است كه امامت ، لطفى است [ در حق مردم ] ، و هر لطفى بر خداوند متعال واجب است ، پس امامت بر خداوند متعال واجب مىباشد .
امّا كبراى استدلال [ كههرلطفى بر خداوند واجب است ] بيانش گذشت .
امّا صغراى استدلال بيانش آن است كه لطف همانگونه كه دانستيد ، چيزى است كه بنده را به طاعت نزديك و از معصيت دور مىكند ، و اين معنا در امامت حاصل است .
بيان مطلب آن است كه : كسى كه جريان عادت مردم را مىداند و اصول و قواعد سياست را مىشناسد ، به نحو ضرورى مىداند كه هرگاه در ميان مردم رئيسى باشد كه مردم گوش به فرمانش باشند و او نيز ايشان را به آنچه صلاحشان است ، هدايت كند ، جلوى ستم ستمگر را بگيرد ، و سركشان را در جاى خود بنشاند ، و داد مظلوم را از ظالم بستاند ، و افزون بر آن ، ايشان را به انجام قواعد عقلى و وظايف دينى وادارد ، و از