أنّهم كانوا من أهل الفصاحة و البلاغة و الكلام و الخطب و المحاورات و الأجوبة .
فعدولهم عن ذلك إلى المحاربة دليل على عجزهم ، إذ العاقل لا يختار الأصعب مع إنجاع الأسهل إلّا لعجزه عنه .
و من ذلك انشقاق القمر و نبوع الماء من بين أصابعه ، و إشباع الخلق الكثير من الطّعام القليل ، و تسبيح الحصى في كفّه ، و كلام الذّراع المسموم ، و حنين الجذع ، و كلام الحيوانات الصّامتة ، و الإخبار بالغائبات ، و استجابة دعائه ، و غير ذلك ممّا لا يحصى كثرة .
و ذلك معلوم في كتب المعجزات و التواريخ حتّى حفظ عنه ما ينيف على الألف ، الذي أعظمها و أشرفها الكتاب العزيز الّذى لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من
شرح
بود ، چراكه مفردات الفاظ و تركيبهايش در اختيارشان بود ، و اهل فصاحت و بلاغت و سخن و خطبه و گفتوگو و سؤال و جواب بودند . پس عدول ايشان از آوردن همانند قرآن و روى آوردن به جنگ ، خود نشانهء ناتوانى ايشان از آوردن مثل قرآن است ، چراكه انسان عاقل در صورت وجود راه سادهتر ، راه دشوارتر را برنمىگزيند ، مگر آنكه از آن ناتوان باشد .
از ديگر معجزات پيامبر شكافتن ماه ، جوشيدن آب از ميان انگشتانش ، سير كردن افراد بسيارى با غذايى اندك ، تسبيح سنگريزه در دستش ، به سخن آمدن عضوى از گوسفند پختهشده و بيان مسموم بودنش ، نالهء تنهء درخت ، سخن گفتن حيوانات غيرناطق ، اخبار از امور غيب ، استجابت دعا و غير آن از موارد فراوانى است كه بيرون از حدّ شمارش است .
و اين امر در كتابهاى معجزات پيامبر و تاريخ ، امرى شناختهشده است ، تا آنجا كه بيش از هزار مورد از آن ثبت شده است ، كه بزرگترين و شريفترينش كتاب عزيز [ - قرآن ] است كه باطل از پيشرو و پشت سر [ و از هيچ جهتى ] بدان راه ندارد ،