معجزا كطلوع الشمس من مشرقها ، و أمّا مطابقته الدّعوى فلدلالته على صدق ما ادّعاه ، إذ لو خالف ذلك كما في قضية مسيلمة الكذّاب لما دلّ على الصّدق ، و أمّا التّعذّر على الخلق فلانّه لو كان أكثريّ الوقوع لما دلّ أيضا على النّبوّة .
و لا شكّ أيضا في ظهور المعجزات على يد نبيّنا ، و ذلك معلوم بالتّواتر الّذي يفيد العلم ضرورة .
فمن ذلك القرآن الكريم الذي تحدّى به الخلق ، و طلب منهم الإتيان بمثله فلم يقدروا على ذلك ، عجزت عنه مصاقع الخطباء من العرب العرباء حتّى دعاهم عجزهم إلى محاربته و مسايفته الذي حصل به ذهاب نفوسهم و أموالهم و سبى ذراريهم و نسائهم ، مع انّهم كانوا أقدر على دفع ذلك لتمكّنهم من مفردات الألفاظ و تركيبها ، مع
شرح
بايد خارق عادت باشد ، زيرا در غير اين صورت ، معجزه نخواهد بود ، مانند طلوع خورشيد از مشرق ؛ امّا اينكه بايد مطابق با مدّعا باشد ، چون [ بناست كه ] دلالت بر صدق ادعايش كند ؛ زيرا در صورت مخالفت با مدّعا - چنانكه در داستان مسيلمهء كذّاب اتفاق افتاد - بر راستگويى وى [ در ادعاى پيامبرى ] دلالت نمىكند . امّا اينكه بايد مردم نتوانند مانندش را بياورند ، چون اگر كارى باشد كه وقوعش اكثرى باشد بازهم بر نبوّت وى دلالت نمىكند .
و نيز ترديدى در ظهور معجزات بر دست پيامبر ما نيست ، و اين امر با تواترى كه بالضروره علمآور است ، معلوم شده است .
از جمله معجزات او ، قرآن كريم است كه همگان را به مبارزه طلبيده است ، و از ايشان خواسته است كه مانند آن را بياورند و نتوانستند . خطيبان بليغ از اعراب اصيل از آوردن مانند قرآن عاجز شدند تا آنجا كه ناتوانى آنها وادارشان ساخت كه با او بجنگند و دست بر شمشير برند بدين سبب ، جان و مالشان را باختند ، و فرزندان و زنانشان را به اسارت دادند ، با آنكه توانايى ايشان بر آوردن مثل قرآن بيش از ديگران