الخامس ، كونه مشتملا على وجه الدّفع .
و ذلك الحسن قد يكون صادرا عنه تعالى و قد يكون صادرا عنّا .
فأمّا ما كان صادرا عنه تعالى على وجه النّفع فيجب فيه أمران :
أحدهما ، العوض عنه و إلّا لكان ظالما ، تعالى اللّه عنه . و يجب أن يكون زائدا على الألم إلى حدّ الرّضا عند كلّ عاقل ، لأنّه يقبح في الشّاهد إيلام شخص لتعويضه عوض ألمه من غير زيادة ، لاشتماله على العبثيّة .
و ثانيهما ، اشتماله على اللّطف إمّا للمتألّم أو لغيره ليخرج من العبث .
و أمّا ما كان صادرا عنّا ممّا فيه وجه من وجوه القبح ، فيجب على اللّه الإنتصاف للمتألّم من المولم لعدله ، و لدلالة السّمع عليه ، و يكون العوض مساويا للألم ، و إلّا
شرح
5 . مشتمل بر وجه دفع باشد .
اين حسن ، گاهى صادر از خداى متعال و گاهى صادر از ماست .
امّا آنچه بر وجه نفع از خداوند صادر شده ، دو چيز درش واجب است :
الف . عوض آن ، و گرنه خداوند ستمگر خواهد بود ، و خداوند برتر از آن است كه چنين باشد . عوض بايد بيش از درد واردآمده باشد چندانكه هرعاقلى از آن خشنود گردد ، زيرا قبيح است كه دردى بر كسى وارد سازيم تا به همان اندازه به وى عوض دهيم ، چراكه كارى بيهوده است .
ب . مشتمل بودنش بر لطف يا نسبت به دردمند و يا نسبت به ديگرى ، تا از بيهوده بودن بدر آيد .
امّا آنچه از ما صادر شده و يكى از وجوه قبح در آن هست ، بر خداوند واجب است كه داد دردمند را از عامل رنج او بستاند ، به خاطر عدلش و به خاطر دلالت دليل نقلى بر آن . در اينجا ، عوض برابر با الم ( درد ) مىباشد ، و گرنه خداوند ظالم خواهد بود ؛ [ اگر كمتر باشد به دردمند ظلم شده و اگر بيشتر باشد به عامل پديدآورندهء رنج