يطاق ، و هو باطل بالإجماع . و إذا لم يكن مكلّفا لم يكن عاصيا بالمخالفة ، لكنّه عاص بالإجماع .
الثّالث ، انّه لو لم يكن العبد قادرا موجدا لفعله لكان اللّه أظلم الظّالمين . و بيان ذلك : أنّ الفعل القبيح إذا كان صادرا منه تعالى ، استحالت معاقبة العبد عليه ، لأنّه لم يفعله ، لكنّه تعالى يعاقبه إتّفاقا ، فيكون ظالما ، تعالى اللّه عنه .
الرّابع ، الكتاب العزيز الّذي هو فرقان بين الحقّ و الباطل مشحون بإضافة الفعل إلى العبد ، و أنّه واقع بمشيّته كقوله تعالى :
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ
[ البقرة / 79 ] .
شرح
است ] مىباشد . زيرا در اين صورت ، بنده قادر نخواهد بود آنچه را مكلّف بدان شده ، بجا آورد . پس اگر مكلّف به آن شود ، تكليف به ما لا يطاق خواهد بود كه به اجماع همگان باطل است . و هرگاه مكلّف نباشد ، در اثر مخالفت ، سركش و عاصى نخواهد شد . لكن به اجماع ، وى [ در اثر مخالفت ] ، سركش به شمار مىرود .
دليل سوم : اگر بنده قادر بر پديد آوردن كارش نباشد خداوند ستمگرترين ستمگران خواهد بود . بيان مطلب آن است كه : هرگاه كار بد از خداوند صادر شده باشد [ و فاعلش خداوند باشد و نه بنده ] ، محال است كه بنده بر آن كيفر داده شود ، چون در واقع بنده آن كار را نكرده است . لكن علما اجماع دارند كه خداى متعال او را كيفر مىدهد ، پس او ستمگر خواهد بود ، تعالى اللّه عنه .
دليل چهارم : قرآن عزيز كه حق و باطل را از هم جدا مىسازد ، پر است از مواردى كه فعل را به بنده اضافه كرده [ و به دو نسبت داده ] ، و صدور آن را منوط به خواست و مشيت او دانسته است ، مانند اين آيات :
« واى بر آنان كه كتاب [ تحريفشدهاى ] را با دستشان مىنويسند ، سپس مىگويند : « اين از جانب خداست . » [ بقره / 79 ]