الثاني ، انّه لو جاز عليه القبيح ، امتنع إثبات النّبوّات ، و اللّازم باطل إجماعا ، فالملزوم مثله . بيان الملازمة ، انّه حينئذ لا يقبح منه تصديق الكاذب ، و مع ذلك لا يمكن الجزم بصحّة النّبوّة ، و هو ظاهر .
قال : فحينئذ يستحيل عليه إرادة القبيح ، لأنّها قبيحة .
أقول : ذهب الأشاعرة إلى انّه تعالى مريد بمجموع الكائنات ، حسنة كانت أو قبيحة ، شرّا كان أو خيرا ، إيمانا كان أو كفرا ، لانّه موجد للكلّ ، فهو مريد له .
و ذهبت المعتزلة إلى استحالة إرادته للقبيح أو الكفر ، و هو الحقّ ، لأنّ إرادة القبيح ، أيضا قبيحة ، لأنّا نعلم ضرورة أنّ العقلاء كما يذمّون فاعل القبيح ، فكذا
شرح
دليل دوم : اگر قبيح بر خداوند روا باشد ، اثبات پيامبرىها محال خواهد بود ؛ و لازم ، به اجماع همگان ، باطل است ، پس ملزوم نيز باطل خواهد بود . بيان ملازمه آن است كه اگر فعل قبيح بر خداوند محال نباشد ، تصديق كردن شخص دروغگو [ و از جمله كسى كه به دروغ مدعى نبوّت است ] از خداوند قبيح [ و محال ] نخواهد بود ، و در اين صورت [ با استناد به اعطاى معجزه ، كه تصديق خداوند نسبت به مدعى نبوت به شمار مىرود ، ] نمىتوان به درستى نبوّت [ كسى كه معجزه آورده است ] جزم يافت .
و اين روشن است .
متن : پس در اين هنگام ، ارادهء قبيح هم بر خداوند محال خواهد بود ، چون قبيح است .
شرح : اشاعره معتقدند : خداى متعال هرآنچه در هستى روى مىدهد را اراده كرده و خواسته است ، خوب باشد يا بد ، شرّ باشد يا خير ، ايمان باشد يا كفر ؛ چون همه را او پديد آورده ، پس آنها را اراده كرده است .
معتزله معتقدند : محال است كه خداوند كار قبيح و يا كفر را اراده كند . و همين صحيح است ، چون ارادهء قبيح نيز قبيح مىباشد ، زيرا ما بالضروره مىدانيم كه عقلا