سقوط الإنسان من سطح ، و نزوله منه على الدّرج ، و لامتناع تكليفنا بشيء فلا عصيان ، و لقبح أن يخلق الفعل فينا ، ثمّ يعذّبنا عليه ، و للسّمع .
أقول : ذهب أبو الحسن الأشعري و من تابعه إلى أنّ الأفعال كلّها واقعة بقدرة اللّه تعالى ، و انّه لا فعل للعبد أصلا .
و قال بعض الأشعريّة أنّ ذات الفعل من اللّه ، و العبد له الكسب ، و فسّروا الكسب بأنّه كون الفعل طاعة أو معصية . و قال بعضهم معناه انّ العبد إذا صمّم العزم على الشّيء ، خلق اللّه تعالى الفعل عقيبه .
شرح
طريق نردبام ؛ و به دليل اينكه [ اگر ما در كارهاى خود مختار نبوديم ] مكلّف كردن ما به كارى محال بود ، و سركشى وجود نداشت ، و به جهت آنكه قبيح است كه خداوند كارى را در ما بيافريند ، و سپس ما را بر آن عذاب كند ، و به خاطر دليل نقلى .
شرح : ابو الحسن اشعرى و كسانى كه از وى پيروى كردهاند ، معتقدند كه همهء كارها با قدرت خداى متعال واقع مىشود ، و اينكه بنده اصلا نقشى در افعالى كه از وى سرمىزند ، ندارد .
برخى از اشاعره گفتهاند : ذات فعل از جانب خداوند است ، و براى بنده فقط كسب است . و در تفسير كسب گفتهاند : كسب عبارت است از طاعت و يا معصيت بودن فعل . برخى نيز گفتهاند : معنايش آن است كه هرگاه بنده تصميم خود را بر كارى استوار كرد ، خداوند در پى آن ، فعل را خلق مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) . گفتنى است كه اشاعره روابط علّى و معلولى را ميان اشياء انكار مىكند ، و علّت را منحصر در خداوند مىدانند . بنابراين ، جز خدا هيچچيزى در هيچ رويدادى تأثير و عليت و فاعليت ندارد ، نهايت آنكه عادت الهى بر آن است كه برخى چيزها را مقارن با برخى ديگر پديد آورد ، مثلا گرم شدن آب را به هنگام افروخته شدن آتش در زير آن ، و يا شكستن شيشه را به هنگام برخورد سنگ با آن . در مورد افعال آدميان نيز فاعليت تنها از آن خداوند است و انسان هيچ نقشى در صدور افعال خود ندارد ، نهايت آنكه عادت الهى بر آن است كه به هنگام پيدايش ارادهء بر كارى در انسان ، آن كار را در وى محقق مىسازد . مثلا وقتى كه انسان اراده مىكند دستش را بالا ببرد ، دست او به سمت بالا حركت مىكند .