ثانيا : مسلمانان بر حلّيت متعه ، در روزگار فتح مكه اتفاق دارند . « 1 »
چگونه است كه زمان ناسخ بر منسوخ مقدم مىشود ! و چگونه مىشود كه روز خيبر زمان نسخ حلّيت متعه باشد با اينكه در روز فتح مكه حلال بوده است ؟ !
ثالثاً : اگر چنين روايتى در ردّ بر ابن عباس ( كه او را مردى تائه ( گمراه ) توصيف مىكند ) وجود داشت ، سزاوار بود ابن عباس از نظر خود برگردد ، در حالى كه از فتوايش عدول نكرد و از اينجا فهميده مىشود كه على عليه السلام چنين روايتى را در تحريم متعه از پيامبر صلى الله عليه و آله براى وى نقل نكرده است .
ذهبى مىگويد : از ابن عباس حكايت شده كه وقتى على عليه السلام اين سخن ( تو مرد خودخواهى هستى ! ) را به وى گفت ، او از اعتقاد به حلّيت متعه برگشت . ليكن ثابت كرديم كه ابن عباس بعد از آن ، از متعه بر نگشت ؛ زيرا آنچه ميان ابن عباس و ابن زبير ( برخورد لفظى شديد ) رخ داد ، زمان خلافت عبد الله بن زبير و بعد از وفات ( شهادت ) على عليه السلام بوده است . « 2 »
در نتيجه ضعف سخن خطّابى آشكار مىشود ، او در كتاب خود گفته :
« تحريم متعه اجماعى است ، به جز بعضى از شيعيان ( مخالفت كردهاند ) و اين مخالفت صحيح نيست ؛ زيرا بر قاعدهء آنان ، در موارد اختلاف بايد به على عليه السلام و آل بيتش رجوع كرد .
و در حديث صحيحى از على عليه السلام آمده است كه متعه نسخ شده است . » « 3 »
هامش
( 1 ) الكشاف ، ج 1 ، ص 498 .
( 2 ) مسلم ، ج 1 ، ص 626 ، ( حاشيه )
( 3 ) . فتح البارى ، ج 9 ، ص 78