ب : ابن حجر گفته است : در روز خيبر موقعيتى براى متعهء زنان وجود نداشت و به اين خاطر ، در جنگ خيبر متعه واقع نشد . « 1 »
پس نهى ( روز خيبر ) به خاطر داخل شدن به خانههاى اهل كتاب ، بدون اجازه و زدن زنان آنها و خوردن ميوههايشان بود و اين نيز بعد از آن بود كه صاحب خيبر ، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله ! آيا جايز است كه حيوانات ما را سر ببريد و ميوههاى ما را بخوريد و زنانمان را بزنيد . . . ؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد و فرمود : ابن عوف ! بر اسب خود سوار شو ( و برو ) ، سپس فرياد كشيد : براى نماز جمع شويد . برخاست و فرمود :
خداوند عزّ و جلّ بر شما حلال نكرده است كه بدون اجازه وارد خانههاى اهل كتاب شويد و زنان آنان را بزنيد و ميوههايشان را بخوريد ، تا زمانى كه در مقابل شما مقاومت نمىكنند . « 2 »
ملاحظه مىكنيد كه در خطبهء پيامبر صلى الله عليه و آله ( روز خيبر ) نهى از متعه نبود ، ليكن اين امانتداران ! روايتى به اين روايت افزوده و يا اختراع كردهاند ، ( چنان كه عادت آنها چنين است ) ، و آن را به فرزندان محمد حنفيه نسبت دادهاند كه از پدرشان ، از امام على عليه السلام ، نقل كرده است گويا به خاطر اينكه اوقع فى النفوس است ( و بهتر در جان مىنشيند ) . شايد حديث امام على عليه السلام كه فرمود : اگر نهى عمر از متعه نبود ، جز بدبخت كسى زنا نمىكرد « 3 » و سرزنش عمر به خاطر حرام كردن متعه را فراموش كرده باشند !
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، ج 9 ، ص 22
( 2 ) . سنن ابى داود ، ج 3 ، ص 170 ، ح 3050
( 3 ) . التفسير الكبير ، ج 10 ، ص 50 ؛ تفسير طبرى ، ج 5 ، ص 9 ؛ الدرّ المنثور ، ج 2 ، ص 140