آن كه آب ، مال غير باشد و [ پرداخت ] ثمن « 1 » آن ميسّر نباشد .
و اگر آب را يافت و مال غير بود ، و به [ سبب ] خريدن آن ، ضرر « 2 » به او وارد مىآمد ، تيمّم جايز است ؛
و اگر خريدن آن موجب ضرر نباشد ، واجب است ، اگرچه زياده بر ثمن متعارف باشد ؛ اگرچه حكم اخير خالى از اشكال نيست . و همچنين است حكم آلت [ - وسيله ] آب برداشتن ، اگر [ آلت ] مال غير باشد .
و اگر آب موجود نيست ، بايد بگردد از هر طرف از پى آب ، به قدر يك تير انداختن در زمين غير مستوى ، و دو تير انداختن در زمين صاف .
و اگر آبى پيدا كرد كه به جهت وضو يا غسل كافى نيست ، تيمّم كند ؛
و اگر آبى پيدا كرد ، و مردّد است ما بين ازالهء نجاست يا وضو مثلا و به هر دو آنها كافى نيست ، با آن ازالهء نجاست كند [ و ] بعد تيمّم نمايد .
( مسئله )
صحيح نيست تيمّم مگر به زمين ؛ چه خاك باشد يا آنكه زمين شورهزار ، يا خاك قبر ، يا خاك مستعمل در تيمّم باشد .
و صحيح نيست تيمّم به معدنها ، و خاكستر و اشنان و آرد و زمين غصبى و زمين نجس .
و اگر خاك ميسّر نشد ، تيمّم به گل جايز است . و تيمّم به سنگ ، مطلقا جايز است .
و مكروه است تيمّم به زمين شورهزار [ و رمل ] .
و اگر اينها مفقود شدند ، تيمّم كند به غبار جامهاش و نمد زين و يال مالش .
و بهتر آن است كه در مقام تيمّم [ نماز را ] عقب بيندازد تا آخر وقت بلكه آب پيدا شود ، مگر آنكه سبب تيمّم چيزى باشد كه بهبودى تا آخر وقت ندارد .
( فائده )
واجب است در تيمّم ، نيّت به جا آوردن به جهت وجوب يا استحباب كه نيّت
هامش
( 1 ) . ثمن : بها و عوض .
( 2 ) . « فاحش » ؛ افزوده در حاشيه نسخهء مترجم .