و اگر از ميّت چيزى از جسد او يا موى او جدا شد ، واجب است كه در كفنش بگذارند .
و امّا شهيد ،
پس [ خواندن ] نماز بر او واجب است دون از غسل و كفن ؛ بلكه با جامهء خود دفن شود .
و سينهء ميّت در جميع احكام ، حكم ميّت را دارد ؛
و هم گوشتى كه با استخوان از بدن ميّت جدا شود در حكم ميّت است ؛
و همچنين سقط « 1 » چهار ماهه كه در همان حكم است مگر آنكه نماز ندارد ؛
و اگر گوشتى از ميّت ، بىاستخوان جدا شد ، آن را بپيچند
] 5 / B [
در كهنه [ - پارچه ] و آن را دفن نمايند ، و در اين حكم است سقطى كه چهار ماهش نشده باشد .
و كسى كه كشتنش واجب شد ، اوّل بايد غسل كند ؛ و بعد از مردن ، غسلى ندارد .
و كسى كه مسّ [ و لمس ] كند ميّت را بعد از سرد شدن و پيش از آن كه غسل داده شده باشد ، بايد غسل كند ؛
و همچنين اگر مسّ كند پارهاى از بدن ميّت [ را ] كه با استخوان باشد ؛ چه آنكه از مرده جدا شده باشد يا از زنده ، بايد غسل كند ؛
و اگر گوشت بىاستخوان باشد يا مرده غير انسان باشد ، دستش را آب [ ب ] كشد و غسل ندارد .
مقام چهارم : در موجبات تيمّم و كيفيّت آن است .
واجب مىشود تيمّم ، به جهت آنچه واجب مىشود وضو و غسل ؛ و وقتى واجب مىشود كه آب ممكن نباشد ؛ و يا ممكن نباشد استعمال آب به جهت ناخوشى ، يا سردى آب ، يا به جهت آنكه دست او خشونتى « 2 » داشته باشد ، كه اگر استعمال آب كند موجب تشويه خلقت شود ، يا از ترس تشنگى ، يا ترس از دزد ، يا مطلق ضياع « 3 » مال ، يا آنكه آب باشد ولى نتواند آن را بردارد - مثل آن كه در چاهى باشد و دلو نباشد - ، يا
هامش
( 1 ) . بچهء افتاده .
( 2 ) . در نسخهء خطّى مترجم ، لفظ « خوشونتى » آمده ؛ و منظور ، بيمارى و جراحت است .
( 3 ) . ضياع : تلف شدن .