[ مسئلهء ] ( هفدهم ) : هرگاه دو كشتى به هم خوردند و تلف شدند ؛ اگر ناخدايان آنها تفريط كردهاند ، ضامن نصف آنچه از كشتى تلف شده مىباشند ؛ و همچنين اگر دو حمّال ، به هم برخوردند و بار آنان تلف شد . و اگر خودشان ، مالك كشتى [ بودند ] و [ مالك ] مال آن ، يا بار بودند ؛ از براى هريك بر ديگرى ، نصف قيمت تالف است . و اگر تفريط نكردهاند ؛ اگر باد غالب شده و به هم زده ، ضمانى نيست .
[ مسئلهء ] ( هيجدهم ) : هرگاه دابّهاى بر دابّهء ديگرى افتاد و آن [ دابّهاى ] كه
] 202 / A [
افتاده بود ، تلف شد ؛ صاحب آن دابّهء ديگر ، ضامن نيست ؛ و اگر تفريط كرده ، ضامن است .
[ مسئلهء ] ( نوزدهم ) : هرگاه كشتى را در حال حركت ، اصلاح كرد ؛ يا چوبى از آن را عوض كرد ؛ يا مىخواست جايى را تعمير كند [ و ] خراب شد ، ضامن است .
[ مسئلهء ] ( بيستم ) : هرگاه در محلّ صيد شير افتاد ، پس كسى ديگر را گرفت و او هم افتاد و دومى ، سومى را گرفت و سومى ، چهارمى را ، و همه طعمهء شير شدند ؛ از امير المؤمنين [ علىّ ] عليه السّلام رسيده است : « اوّلى ، ديه ندارد و بر او است ثلث ديهء دومى ؛ و بر دومى ، دو ثلث ديهء سومى است ؛ و بر سومى ، تمام ديهء چهارمى است » . « 1 »
و محتمل است كه ديهء دومى ، بر اوّلى باشد و ديهء سومى ، بر دومى و ديهء چهارمى ، بر سومى باشد .
و اگر گفتيم مباشر به نگاه داشتن و مباشر به كشيدن ، شريكند در ضمان ؛ پس بر اوّلى ، يك ديه از براى دومى و نصف ، از براى سومى و ثلث ، از براى چهارمى ، و بر دومى ، نصف از براى سومى ، و ثلث ، از براى چهارمى است ، و بر سومى است ثلث ، از براى چهارمى .
و اگر اوّلى ، جذب كرد دومى را به چاهى و دومى ، سومى را ، و مردند به افتادن هريك بر ديگرى ؛ امّا اوّلى كه به فعل خود و فعل دومى مرده ، پس آنقدر [ از ] ديه كه مقابل فعل خودش است ، ساقط است ، و دومى ، به جذب كردن سومى و به جذب اوّلى او را مرده ، پس آنقدر كه مقابل فعل خودش است ، ساقط است ، و بر سومى ، ضمانى نيست و ديهء كامله دارد ؛ پس اگر گفتيم مباشر ، مقدّم است ، ديه سومى ، بر
هامش
( 1 ) . نك : تهذيب الأحكام ، ج 10 ، ص 239 ، ح 951 - 952 ؛ الكافي ، ج 7 ، ص 286 ، ح 1 - 2 .