ولى هرگاه كور بود يا بينايى بود كه چاه را نمىدانست ؛ يا تاق شكست و او افتاد ؛ يا آنكه شمشير كشيده بود [ و ] او را مضطرّ [ كرد ] به رفتن به محلّ تنگى كه شير او را پاره كرد ، ضمان ثابت است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : هرگاه كسى خودش را بر ديگرى زد ؛ اگر صادم مرد ، هدر است ، و اگر مصدوم مرد ، ديه بر صادم است اگر خود مصدوم ، تفريط نكرده باشد ؛ مثل [ اين كه ] در معبر تنگ ايستاده باشد ، على اشكال . « 1 »
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : هرگاه لغزيد به [ سبب ] كسى كه در تنگنايى نشسته بود ؛ اگر آن [ كسى ] كه لغزيده [ بود ] مرد ، ديه ثابت است .
و هرگاه به [ سبب ] ايستادهاى ، لغزيد ؛ اگر آن [ كسى ] كه لغزيده [ بود ] مرد ، هدر است . و اگر آن [ كسى ] كه ايستاده [ بود ] مرد ، ضمان ثابت است ؛ چون كه ايستادن ، سبب تسهيل راه رفتن مردم است ؛ پس تقصيرى نكرده در ايستادن ، به خلاف نشستن .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه دو نفر كه به يكديگر خوردند ، مردند ، از براى ورثهء هريك ، نصف ديه است . و اگر سوار بودند و اسبهاى آنان هم مرد ، نصف قيمت اسب هريك ، بر ديگرى است ؛
] 002 / B [
و در ديه از يكديگر ، تقاص قهرى مىشود و از هر دو ، ساقط مىشود .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : هرگاه دو نفر طفل ، خودشان سوار شدند ، يا ولىّ هريك او را سوار كرد و از [ روى ] دابّه [ به ] زمين خوردند ، نصف ديهء هريك ، بر عاقلهء ديگرى است .
و اگر اجنبى ، آنان را سوار كرده بود ، ديهء هر دو ، بر او است . و اگر آن دو كه سوار شده بودند ، بنده بودند ، هر دو ديه ، در مقابل هم مىافتد و ساقط مىشود و مولا ، ضامن نيست .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : هرگاه دو نفر به هم خوردند و يكى از آنان مرد ، بر ديگرى نصف ديهء او است . و اگر دو زن آبستن به هم خوردند و يكى [ از آن دو ] مرد ، بر هر يك نصف ديهء جنين است .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : هرگاه [ از ] ميان جماعت تيراندازى عبور كرد و تير به او [ بر ] خورد ، ديه بر [ عهدهء ] عاقلهء رامى است ؛ مگر اين كه او را نهى كرده باشد و او ،
هامش
( 1 ) . نك : غاية المراد ، ج 4 ، ص 451 - 453 .