ضامن سرايت هم هست ؛ و الّا فلا .
و اگر جانى و مجنى عليه اتفاق كردند بر بريدن دست [ چپ ] جانى ، عوض دست راست ، جايز نيست و بر جانى اوّل ، ديه است و از براى او است كه قصاص دست چپ خود را از جانى دوم بكند .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : هرگاه جانى و مجنى عليه اختلاف كردند در تسليم جانى ، قول باذل ؛ - اگر انكار كند دعواى تسليم را با علم ، نه از جهت بدل - مقدّم است .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : هرگاه دست راست ديوانه را بريد و دست چپ خود را تسليم كرد ، و ديوانه قطع نمود ، هدر است ؛ و حقّ ديوانه ، باقى است .
و اگر خود ديوانه بدون تسليم ، دست چپ را بريد ، قصاصش ساقط نيست و ديهء دست چپ ، بر عاقله است .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : در قصاص زخم ، ملاحظهء طول و عرض آن زخم مىشود نه گودى آن ؛ بلكه اندازهء آن را با ريسمانى مىگيرند و به آن اندازه يك دفعه يا چند دفعه ، - اگر به يك دفعه بر جانى سخت است - ، شقّ مىشود . و اگر سر زخمزن كوچكتر از مقدار طول جرح باشد ، تمام آن را شقّ كنند و مجنى عليه آن قدرى كه مانده ، ارش بگيرد ؛ مثلا اگر سر مجنى عليه كه تمام آن در طول شقّ شده بود
] 591 / B [
از سر جانى كوچكتر بود ، تمام سر جانى شقّ نمىشود ؛ بلكه به اندازهء جنايت [ اكتفا مىشود ] .
[ مسئلهء ] ( هفتم ) : در دندان با اتفاق محلّ ، قصاص مىشود ؛ پس كنده نمىشود دندان ضواحك ، به دندان ثنايا ؛ و نه اصلى ، به زايد ؛ و نه زايد ، به زايد با تغاير محلّ .
( شرط ) سوم : مساوات در عدد عضوى است كه قصاص مىشود
پس هرگاه بريد از دست زايد ، انگشتى را و دست او هم انگشت زايد داشت ، قصاص مىشود . و اگر انگشت زايد جانى ، خارج از كف [ - دست ] بود و كف [ - دست ] كسى را بريد ، كف [ - دست ] او را مىبرند . و اگر در طرف كف بود ، انگشتان جانى را مىبرند و ارش باقى را از او مىگيرند . و اگر متصل به بعضى از انگشتان جانى بود ، چهار انگشت ديگر او بريده مىشود ، و ارش انگشت ديگر و كف را مىگيرد . و اگر انگشت زايد از [ آن ] مجنى عليه بود ؛ پس از براى او است ، قصاص و ديهء انگشت زايد .