تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
قصاص كرد ، بر او ديهء بند بالا ثابت است ، و آن [ كسى ] كه بند بالاى او قطع شده [ است ] جز ديه ، حقّى بر جانى ندارد .

( افهام )

هرگاه مدعى شد جانى ، نقصان انگشتى از مجنى عليه [ را ] ، قول مدعى سلامت ، مقدّم است ؛ چه اين‌كه جانى ،
] 691 / A [
مدعى شود كه از اصل ، سلامت نداشته ؛ يا اين كه [ سلامت ] داشته ، و [ لكن ] زايل شده ، على اشكال در قسم اوّل .

( تفهيم )

هرگاه دست و پاى كسى را قطع كرد و بعد ، مجنى عليه مرد ؛ پس جانى ، مدعى شد كه از سرايت جنايت ديگرى مرده [ است ] ؛ اگر زمان او نزديك است ، [ ادعايش ] با قسم مسموع است ؛ و اگر محتمل است كه جنايت اوّل خوب شده باشد ، قول ولىّ مسموع است در اين‌كه سرايت از قاطع دست و پا بوده ؛ و اگر در طول زمان و قصر زمان ، اختلاف نمودند ، قول جانى مقدّم است . و هرگاه يك دست از كسى بريد و جانى گفت : « بىجهت مرده » ، و ولىّ گفت : « از سرايت جانى ، مرده » ، قول جانى ، مقدّم است با گذشتن زمانى كه اندمال جراحت ممكن باشد ؛ و الّا قول ولىّ ، مقدّم است . و اگر در مدّت ، اختلاف نمودند ، قول ولىّ ، مقدّم است على اشكال . « 1 »

( معضلة )

هرگاه كسى را [ كه ] در عبا خوابيده بود ، به دو نيم كرد ؛ [ و ] آن وقت ، ولىّ او مدعى شد كه در وقت قطع ، حيات داشته ، يا اين‌كه از جهت اين جنايت مرده ، و جانى مدعى شد كه آن وقت مرده بود ؛ يا آن‌كه كسى [ او ] را زخم زد و او مرد [ و ] ولىّ مدعى شد كه مردن او از آن زخم بود ، و جانى مدعى شد كه زهر خورده بود ؛ اينجا اصل سلامت او و اصل عدم شرب ، تقويت ولىّ [ را ] مىكنند ؛ ولى معارضند به اصل برائت
هامش
( 1 ) . نك : همان ، ص 395 - 396 .