كف را فاسد نمود ، بر او قصاص در كفّ [ است ] ؛ و مجنى عليه ، نمىتواند قصاص در انگشت كند و ديهء باقى را بگيرد .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : هرگاه دست او را با بعض ذراع بريد ، قصاص مىشود از بند دست ؛ و ارش زياده را مىدهد . و هرگاه از مرفق قطع كرده ، غير از قصاص ، چيزى نيست .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : هرگاه انگشت او را بريد و انگشت او ناخن نداشت يا فاسد بود ، قصاص مىشود در انگشت ؛ چون كه با قطع نظر از ناخن ، ديهء او كامله است .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : قصاصى نيست در آنچه تعزير دارد ؛ مثل جنايت جائفه « 1 » و مأمومه « 2 » ، و نه در هاشمه « 3 » و منقّله « 4 » ؛ كه در محلّ خود خواهد آمد .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : هرگاه كارى كرد كه روشنى چشم كسى [ از ميان ] رفت ، چشم او كور مىشود . و در ازالهء دو ابرو و موى سر و ريش ، قصاص است ؛ و اگر دو مرتبه برويد ، [ به ] جز ارش ، چيزى نيست .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : هرگاه يك بيضه از بيضتين او را بريد و ترسيده شود كه اگر قصاص شود ، بيضهء ديگر جانى هم بىمنفعت شود ، ديه است .
و در بريدن فرج زن ، قصاص است ؛ و اگر جانى مرد بود ، ديه است .
و هرگاه مرد ، هر دو آلت خنثى را بريد ؛ اگر معلوم شد ، مرد [ بوده ] است ، قصاص مىشود در آلت رجوليت . و در آلت انوثيت ، ارش ثابت مىشود ؛ و اگر معلوم شد زن است ، ديه ، در آلت انوثيت و ارش ، در آلت رجوليت است .
و اگر زن ، هر دو آلت خنثى را بريد ؛ اگر خنثى زن بود ، در آلت انوثيت قصاص ، و در آلت رجوليت ، ارش است ؛ و اگر مرد بود ، در آلت رجوليت و در آلت انوثيت ، ارش است .
و اگر خنثى مطالبهء قصاص
] 591 / A [
كرد ، پيش از اينكه معلوم شود مرد است يا زن ، مسموع نيست ؛
هامش
( 1 ) . نيزهاى كه به شكم برسد .
( 2 ) . زخم در سر ، هنگامى كه به مغز سر برسد .
( 3 ) . جراحتى كه سبب شكستن استخوان مىشود بدون اين كه آن را جابهجا كند .
( 4 ) . در نسخه « منتقله » بدل « منقله » است و آن زخمى است در سر و صورت كه استخوانهاى ريز را جابهجا مىكند .