ذمّهء جانى و اصل عدم موت به سرايت جنايت جانى ؛ پس قول جانى ، مقدّم است .
( تنبيه )
هرگاه انگشت كسى و دست ديگرى را قطع نمود ، قصاص مىشود از براى آن [ كسى ] كه اوّل جنايت زده [ است و ] بعد ، از براى دوم و يك ديهء انگشتى براى آن [ كسى ] كه بعد مطالبهء قصاص مىكند ، ضامن است .
( تفهيم )
هرگاه چند عضوى [ را ] از روى خطا بريد ؛ اگر خوب شد ، تمام ديهء آنان را مىدهد - اگرچه زيادتر بر ديهء نفس شوند - ؛ و اگر مرد ، ديهء نفس است .
و در اينكه مجنى عليه مىتواند مطالبه به تمام ديه كند پيش از خوب شدن ، اقوى عدم است . و اگر بعض آنها خوب شد و باقى سرايت نمود ، ديهء آنچه [ را ] خوب شده بگيرد با ديهء نفس .
( بيان )
قصاص را در سختى گرما و سرما عقب بيندازد تا اعتدال روز ، و به غير اين ، قصاص نمىشود ؛ و اگر چشم كسى را كنده [ است ] ، چشم او را با آهن كجى بكنند ؛ و هرگاه قدرى از [ را ] بينى بريد ، ملاحظهء نسبت او را كنند تا بيخ دماغ و به همان قدر ، از جانى ببرند نه به اندازهء مساحت مقطوع .
( تبيين )
هر عضوى كه قصاص مىشود ؛ اگر جانى آن عضو را نداشته باشد ، ديه است ؛ مثل اينكه دو انگشت كسى را قطع كرد و خودش يك انگشت دارد [ كه ] يك انگشت او قصاص مىشود و ديهء ديگرى را مىگيرد ؛ و هرگاه مجنى عليه بخواهد پيش از خوب شدن جنايت ، قصاص كند ، مىتواند .
( اشارت )
قصاص مىشود از جماعت براى يك نفر ؛ پس اگر دو نفر دست او را قطع نمودند ، دست هر دو قطع
] 691 / B [
مىشود ؛ و زياده بر مقدار ديهء يك دست را برآورد