تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
در جايى كه هر دو لازم است ؛ چون اقوال صادره از شخص مجهولى نزد شاهد ، مثل عقود كه در فهم لفظ ، محتاج به شنيدن است ؛ و در شناختن متكلم ، محتاج به ديدن است . و گاهى [ علم ] به محض شنيدن ، حاصل مىشود ، چون اقوال صادره از شخص معلومى نزد شاهد ؛ كه كور ، شهادتش مقبول است ، هرگاه صداى متكلّم را بشناسد به قسمى كه يقين داشته باشد كه صداى او است ؛ و اگر خودش ، نشناسد و دو شاهد بگويند به او كه صداى او است ، در حكم عارف مىشود ؛ و همچنين است هرگاه شهادت بدهد كور ، بر مال مقبوضى كه پيش از كورى ديده [ است ] ؛ [ و ] قبول مىشود شهادت كور ، بر شهادت بينا نيز و بر آنچه از براى حاكم ترجمه كند .

( مسائل )

[ مسئلهء ] ( اوّل ) : شهادت بر مجهول النسب ، بايد بر عين او باشد نه بر اسم و صفت ؛ و اگر آن مجهول النسب مرده ، در مجلس حكم حاضر شود ؛ اگر دفن نشده ؛ و اگر دفن شده « 1 » [ باشد ، قبرش ] نبش نشود ؛ ولى شهادت هم تمام نيست . [ مسئلهء ] ( دوم ) : جايز است باز كردن روى زن را به جهت اين كه شهادت بر او ، يا از براى او بدهد . [ مسئلهء ] ( سوم ) : اگر شاهد ، نسب مشهود را مىداند به قسمى نسب را بالا ببرد كه از غير ، شناخته شود ؛ و مىتواند به صفت مختصّ آن يا مشتركى كه شركت در غير او نادر باشد ، شهادت بدهد ؛ و اگر جاهل به هر دو چيز باشد ، محتاج است به دو معرّف مذكّر عادل ؛ و او شاهد اصل مىشود ، نه اين كه فرع آن دو شاهد باشد .
هامش
( 1 ) . در نسخه « نشده » بدل « شده » مىباشد .