و وصىّ ، در آنچه [ كه ] وصايت دارد يا آن كه وصىّ شهادت بدهد در اين كه فلانى به مورّثش ، جنايتى وارد آورده [ است ] به شرط آن كه اين شهادت ، پيش از خوب شدن جراحت باشد ؛
و شهادت عاقله در جرح شهود اثبات جنايت ؛ يا وكيل و وصىّ در شهادت بر فسق شهود بر ضرر موكّل يا موصى ؛
و اگر شهادت داد به مالى از براى مورّثش ، و مورّث در آن حال مجروح يا مريض بود ، قبول است .
و اگر دو نفر از براى دو نفر ديگر ، شهادت به وصيّت دادند و آن دو نفر مشهود لهما از براى آن دو شاهد ، شهادت به وصيّت ديگرى از تركه دادند ، تمام آنها قبول است .
[ 2 ] - و از آن جمله ، عداوت دنيوى است ؛ و محقّق مىشود به فرح [ - شادى ] بر مصيبت [ وارده بر ] دشمن و غم [ ناك شدن ] بر خوشحالى او ، و فحش دادن به هم ؛ امّا عداوت دينى ، مانع شهادت نيست .
و قبول است شهادت دشمن ، بر نفع دشمن .
و اگر بعضى از رفقا ، شهادت دادند براى بعضى ديگر بر ضرر دزد ، قبول نيست و محلّ تهمت است ؛ ولى اگر گفتند كه : « دزدان از ما چيزى نگرفتند و از باقى گرفتند » ، قبول مىشود .
[ 3 ] - و از آن جمله كسى كه از جهت ننگ دروغ ، دروغ نگويد ؛ پس اگر توبه كرد فاسق ، تا شهادتش قبول شود ، قبول نيست و شيخ مىفرمايند كه : « اگر حاكم به او گفت توبه كن تا شهادت
] 371 / A [
تو را قبول كنم ، قبول است » . « 1 »
[ 4 ] - و از آن جمله شهادت متبرّع است - كه بىطلب شهادت ، شهادت بدهد - ؛ چون كه محلّ تهمت است ؛ مگر در حقوق خداى تعالى و مصالح عامه على اشكال ، « 2 » و به سبب تبرّع ، جرح نمىشود ؛
و اگر خود را پنهان كرد تا آن كه طلب شود به جهت شهادت به عنوان اين كه
هامش
( 1 ) . نك : المبسوط ، ج 8 ، ص 179 .
( 2 ) . براى توضيح بيشتر ، نگر : غاية المراد ، ج 4 ، ص 113 - 115 .