( دوم ) : حكم كردن در حال غضب و گرسنگى و تشنگى و غصّه و خوشحالى و درد و حبس بول و غايط و خواب .
( سوم ) : متولّى شدن خريد و فروش را از براى خودش .
( چهارم ) : ادّعا كردن خودش .
( پنجم ) : گرفته و عبوس بودن .
( ششم ) : نرم بودن .
( هفتم ) : معيّن كردن او ، جماعتى را كه شهادت بدهند .
( هشتم ) : مهمانى كردن يكى از مترافعين را با شفاعت كردن نزد خصم ، بر اسقاط يا ابطال دعوا .
( نهم ) : متوجّه ساختن خطاب خود را به يكى از خصمين ، دون خصم ديگر .
( دهم ) : حكم كردن در مساجد دائما [ بنا ] به قولى ؛ « 1 » و اگر دائما نبود ، مكروه نيست .
( يازدهم ) : خطا و سهو جستن
] 461 / B [
و ايرادات متفرّقه كردن ، به شهود عارفين صلحا .
( دوازدهم ) : اگر از شهود ، ريبهاى براى قاضى حاصل شد ، تفريق كند ميان آنان و از آنان ، استشهاد كند .
( خاتمه )
حرام است بر قاضى ، رشوه گرفتن ؛ و رشوه دهنده هم معصيت مىكند اگر غرض او حكم [ كردن ] به باطل باشد ؛
و واجب است بر گيرندهء [ رشوه ] ، كه ردّ كند ؛ و اگر تلف شد ، ضامن است .
مقصد دوم : در [ بيان ] كيفيت حكم است
( و در آن ، مسائلى [ چند ] است ) :
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : وقتى حاضر شدند دو خصم نزد قاضى ، مساوى كند ميان
هامش
( 1 ) . فتواى محقّق حلّى در شرايع الإسلام ( ج 4 ، ص 66 ) چنين است .