و اگر يكى از آنان مالى دارد ، منتقل مىشود به ديگرى ؛ پس به ورثهء او و ورثهء صاحب مال چيزى ندارند ؛ اگر ديگرى از آنان ، أولى باشد .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : هرگاه ابوين و ولد با هم غرق شدند ، فرض مىشود كه اوّل ، ولد مرده باشد ؛ پس ابوين ، نصيب خود را ارث مىبرند ؛ پس فرض مىشود مردن پدر ؛ پس ارث مىبرند از او ، ولد و مادر ؛
و ارث مىبرد مادر ، از آنچه ارث برده است پدر از ولد ؛ و ولد از پدر ، آن مالى را كه از خود ولد ارث برده [ است ] ، ارث نمىبرد ؛ پس فرض مىشود مردن مادر ، پس ارث مىبرد پدر
] 161 / A [
و ولد از تركهء مادر و ارث مىبرند هر كدام از پدر و ولد ، از آنچه ارث برده است مادر از ديگرى .
خاتمه
گم شده [ را ] انتظار مىكشند به آن مدّتى كه ممكن نيست [ معمولا ] كه مثل او غالبا آنقدر زندگانى كند ، و بعد قسمت مىشود تركهء او ، از براى موجودين [ در ] وقت حكم ؛ و اگر مرد از گم شده خويش حاضرى ، فرض مىشود حيات او ، و نصيب او ، از تركه جدا مىشود و باقى ، از [ آن ] حاضرين است .
و حمل ، ارث مىبرد به شرط جدا شدن او در حالتى كه زنده باشد - اگرچه به سبب جنايتى جدا شود - ، اگر معلوم شود مستند بودن حركت آن حمل ، به حيات كه حركت مذبوح نباشد ؛
و شرط نيست حيات او در هنگام مردن مورّث . « 1 »
و اگر ميّتا « 2 » سقط شد يا نصف او زنده و نصف [ ديگرش ] مرده بود ، در حكم معدوم است .
و در صورت بقاى حمل ، موجودين ، اضرّ قسمتها را مىگيرند ؛ پس حمل را دو پسر ، فرض مىكنند و قسمت او را باقى مىگذارند و ابوين ، دو سدس و دختر ، يك خمس مىگيرند ؛ پس اگر حمل ، ميّتا ساقط شد ، كامل مىشود قسمت اينان ، و اگر جنين سقط كردند ، ديهء او از [ آن ] ابوين او است .
هامش
( 1 ) . عبارت در نسخه چنين است : « و شرط نيست و حيات او در هنگام مردن مورث لازم نيست » .
( 2 ) . مرده .