و [ پرداختن ] قيمت آن ، مجزى نيست ؛ و نه آن كه شصت مدّ را - مثلا - به پنجاه نفر بدهد ؛ و نه اين كه مكرّرا به آنان بدهد تا شصت مدّ تمام شود ، « 1 » مگر با عدم امكان غير آن ؛ و نه اين كه به اطفال ، به تنهايى آنان بدهد ؛ و جايز است به انضمام كبار ، به آنان بدهد ؛ و اگر منفرد بودند ، هر دو نفر آنان را به جاى يك نفر حساب كند ؛ و نه اطعام كافر و ناصب و مخالف .
و جايز است اطعام آن عدد ، به اجتماع و انفراد - مثل اطعام فاسق - .
و مستحبّ است اطعام مؤمنين و اولاد آنان ؛ و اين كه طعام ، با خورش باشد ؛ و اعلاى خورش ، گوشت است ؛ و متوسّط آن سركه ؛ و پستتر [ ين ] آن ، نمك است .
و مستحبّ است پوشانيدن آنان ؛ كه يك جامه به هر فقيرى بدهد ؛ و بعضى گفتهاند : دو جامه به هر فقير بدهد . « 2 »
و جايز است كه جامهاى كه آن را شسته [ است ] ، به آنان بدهد . و دادن كلاه و چكمه ، مجزى نيست .
( مسائل )
[ مسئلهء ] ( اوّل ) : كفّارهء قسم و ايلاء و عهد - [ بنا ] به قولى - ، يك قسم است .
[ مسئلهء ] ( دوم ) : معتبر در كفّارهء مرتّبه ، در عجز از اوّل آنها به حالت اداء است ؛ پس اگر عاجز شد بعد از قدرت ، به آزاد كردن ، روزه بگيرد .
[ مسئلهء ] ( سوم ) : اگر عاجز از عتق ، داخل روزه « 3 » شد ، پس قادر بر عتق شد ، مستحبّ است عدول كند به عتق .
[ مسئلهء ] ( چهارم ) : كفّاره را به كسى كه واجب النفقه است و به طفل ندهد ؛ بلكه به ولىّ او بدهد .
[ مسئلهء ] ( پنجم ) : در كفّارهء مخيّر ، مجزى نيست كه نصفى از هر جنسى بدهد .
[ مسئلهء ] ( ششم ) : كسى كه واجب بود بر او روزهء دو ماه متوالى و عاجز شد ، هيجده روز روزه بگيرد ؛ و اگر از آن هم عاجز شد ، صدقه بدهد از هر روزى به پنجاه از طعام ؛ و اگر عاجز شد ، استغفار كند و چيزى بر [ عهدهء ] او نيست .
هامش
( 1 ) . يعنى اين كارها نيز مثل اوّلى مجزى نيست .
( 2 ) . نك : المبسوط ، ج 6 ، ص 211 .
( 3 ) . در نسخه « صوم » بدل « روزه » است .