و انتظار كشيده مىشود ؛ اگر مغمى عليه « 1 » است ، [ كه ] به هوش بيايد ؛ و اگر مرتدّ شده [ است ] ، مدّت ردّهاش حساب مىشود .
[ مسئلهء ] ( هشتم ) : اگر محرم بود و اختيار رجوع كرد ، اظهار كند عزم بر وطى را بعد از زوال عذر و همچنين صائم ؛ و اگر در آن حال كه عذر داشت وطى كرد حراما ، گناه كرده [ است ] ؛ ولى رجوع حاصل شده [ است ] .
[ مسئلهء ] ( نهم ) : اگر ذمّى ، ذمّيه را ايلاء كرد و مرافعهء او را نزد حاكم مسلم آوردند ، مخيّر است ميان اين كه حكم كند ميان آنان به مذهب ما يا رجوع نمايد به حاكم خودشان ؛
و اگر يكى از آنان [ - ذمّى و ذمّيه ] مسلم است ، لازم است بر او حكم كردن .
[ مسئلهء ] ( دهم ) : اگر كنيزى زوجهء او بود و او ايلاء كرده بود و بعد از ايلاء او را خريد و آزاد كرد و تزويج كرد ، ايلاء باطل مىشود ؛ و طلاق ، مبطل ايلاء نيست . و اگر زوجه ، زوج را خريد و آزاد كرد و زوجهء او شد ، ايلاء باطل نمىشود .
[ مسئلهء ] ( يازدهم ) : مكرّر نمىشود كفّاره ، به [ سبب ] تكرار ايلاء ؛ اگرچه قصد غير تأكيد كرده باشد .
و اگر به چهار زن گفت : « به خدا قسم شما را وطى نمىكنم » ، جايز است كه سه نفر [ از ] آنان را وطى كند
] 331 / B [
و بعد از وطى سه نفر از آنان ، ايلاء چهارمى متحقّق مىشود ؛
و اگر يكى از آنان پيش از اينكه زوج او را وطى كند مرد ، ايلاء باطل مىشود ؛ به خلاف اينكه طلاق داده شود ؛ كه ايلاء در باقى ، ثابت است ؛ چون كه ممكن است وطى مطلّقه ؛ هرچند به شبهه باشد .
[ مسئلهء ] ( دوازدهم ) : اگر به چهار زن گفت : « هيچكدام از شما را وطى نمىكنم » ، ايلاء متعلّق به تمام آنان مىشود ؛ و حنث قسم مىشود به [ سبب ] وطى [ با ] يكى از آنان ؛ و بعد از وطى [ با ] يكى از آنان ؛ باطل مىشود ايلاء در باقى .
و اگر يكى از آنان را طلاق داد ، ايلاء در باقى آنان ثابت است .
و تصديق مىشود اگر ادعا كرد تعيين ايلاء را به قصد .
هامش
( 1 ) . بىهوش .